ایران با نپیوستن بهFATF، بهانه جدیدی به دست آمریکا می‎دهد. در حال حاضر، آمریکا در جهان منزوی است. البته نه در همه ابعاد، بلکه در امر برجام در جهان منزوی شده است و جز دو، سه کشور مرتجع، کشور دیگری سخنان رئیس‎جمهور آمریکا را نمی‎پذیرد. آمریکا که در پی منزوی کردن ایران بود، خود منزوی شده است و این از آثار و برکات برجام است.

پیوستن به FATF یا یکی از لوایح آن یعنی CFT مشکلات کشور را حل نمی‎کند و هیچ‌کس نیز چنین ادعایی نکرده است. این ادعا ساخته و پرداخته مخالفان دولت است یا بهتر است که «دولت در پنهان» را مطرح کنیم. بیش از ۲۰ سال یعنی از زمان رئیس دولت اصلاحات شروع شد، یک گروهی خارج از دولت شکل گرفت که نام آن دولت در پنهان گذاشته شد.

این دولت در پنهان از همان زمان، ابتدا یک گروه بودند و در نهایت گروه‎های دیگری نیز به آن اضافه شدند. پس از آن به گروه‎های خودسر تبدیل شدند و در ادامه اتفاقات دیگری هم رخ داد. در حال حاضر نیز همان گروه‎ها فعالیت می‎کنند اما نام آنها پس از مدت‎ها به دلواپسان تغییر یافته است. این افراد کسانی هستند که نه با شخص آقای روحانی بلکه با تفکر آقای روحانی که همان تفکر توجه به مردم و رأی مردم است، مخالفت می‎کنند. حتی برخی از لیدرهای این جریان معتقدند که رأی مردم وجاهت ندارد. رأی، اصالت دینی ندارد. اینکه در قانون اساسی کشور آمده و امام خمینی(ره) نیز بر آن تاکید کرده، به این دلیل بوده که خارجی‎ها ساکت شوند.

خوشبختانه رهبر معظم انقلاب جمله‎ای را فرمودند و آنها را ساکت کردند ولی این افراد در درون خود همان‌طور فکر می‌کنند. رهبر معظم فرمودند که رای، حق‎الناس است. با این جمله رهبر، دیگر دلواپسان در آن قسمت نتوانستند اقدامی انجام دهند، زیرا سخن رهبر فصل‌الخطاب است. این مجموعه در حال حاضر هم پول دارد، هم قدرت دارد و هم امکانات گوناگون و متعددی در اختیار آنهاست و هر روز هجمه‎های جدیدی علیه دولت ایجاد می‎کنند. هر چقدر هم رهبری می‎فرمایند که باید دولت را حمایت کرد گوش نمی‎دهند و هجمه‎های خود را انتقاد می‎دانند.

در صورتی که بخش مهمی از تفاوت انتقاد با تخریب، در نیت فرد نهفته است. این چگونه انتقادی است که برخی می‌خواهند دولت را زمین بزنند؟ انتقاد این است که از روی دلسوزی باشد. انتقاد این است که از روی خیرخواهی باشد. انتقاد این است که در آن اصلاح باشد. انتقاد این است که ابتدا خوبی‎ها گفته شود و در لابه‌لای خوبی‎‎ها، مشکلات نیز بیان شود. دلواپسان با تخریب شروع می‎کنند و دولت را تخریب می‎کنند.

در قضیه برجام، هیچ‌کس این موضوع را مطرح نکرد که تمام مشکلات برطرف می‎شود، اما تندروها، قلب کردن واقعیت را تا جایی ادامه دادند که می‌گفتند دولت مدعی شده که اگر برجام به نتیجه برسد، تمام مشکلات حل خواهد شد. در حالی که دولت هرگز چنین ادعایی را مطرح نکرد و آنها این گفته را به دولت نسبت دادند. دلواپسان رسانه، روزنامه و سایت‌هایی در اختیار دارند و علیه دولت فعالیت می‌کنند.

در حال حاضر نیز چون این عده مخالف FATF‌هستند این بحث را مطرح می‎کنند که آیا دولت تعهد می‎دهد که در صورت تصویب لوایح، تمام مشکلات کشور حل می‎شود. خوشبختانه این بار دکتر ظریف و دولت اعلام کردند که تضمینی وجود ندارد. فقط بر این موضوع تاکید می‎کنند که اگر ایران به این کارگروه مالی نپیوندد و در داخل کشور این لوایح تصویب نشود، مشکلات کشور افزایش پیدا می‎کند چه رأی داده شود و چه رأی داده نشود.

کسانی که از شفاف‎سازی گریزان هستند با تصویب عضویت ایران در کارگروه ویژه اقدام مالی مخالفت می‎کنند. گرچه یک سری حق تحفظ‎هایی در مجلس به این لوایح اضافه شد تا کمی از دلواپسی دلواپسان کاسته شود. همچنین بندهایی به آن اضافه شد تا آنها نیز موافق باشند، اما در نهایت رأی موافق ندادند. آقای علی لاریجانی نیز در صحن مجلس، نظر رهبر انقلاب را قرائت کردند و در نهایت امید است که شورای نگهبان نیز آن را تایید کند. بنابراین پیشاپیش باید به مخالفان دولت گفته شود که پیوستن ایران به FATF تمام مشکلات را حل نمی‎کند بلکه از افزایش مشکلات جلوگیری می‎کند.

همچنین ایران با نپیوستن بهFATF، بهانه جدیدی به دست آمریکا می‎دهد. در حال حاضر، آمریکا در جهان منزوی است. البته نه در همه ابعاد، بلکه در امر برجام در جهان منزوی شده است و جز دو، سه کشور مرتجع، کشور دیگری سخنان رئیس‎جمهور آمریکا را نمی‎پذیرد. آمریکا که در پی منزوی کردن ایران بود، خود منزوی شده است و این از آثار و برکات برجام است. از ابتدا گفته شد که برجام به نفع کشور است و آثار و برکاتی نیز به همراه دارد ولی در عین حال تمام مشکلات را حل نمی‎کند. بیشتر مشکلات اقتصادی کشور، ساختاری است و مربوط به حال حاضر نیست. بزرگ‌ترین مشکل اقتصادی کشور این است که اقتصاد نفتی همچنان وجود دارد. اقتصاد نفتی اقتصاد ناسالم است و می‌توان گفت کشور براساس مالیات عادلانه اداره شود.

*عضو شورای مرکزی حزب اعتمادملی

  • نویسنده : محمدرضا خباز*