فضای مجازی فرصتی را پدید آورده است تا هر فرد، رسانه­ای هرچند کوچک برای ابراز نظرات خود و اشتراک آن­ها داشته باشد. در دموکراسی سایبر، فضای مجازی به عنوان عامل ارتقای مشارکت و بالتبع آن دموکراسی انگاشته می شود. پس از شکست تیم ملی ایران برابر ژاپن، به ویژه در فضای مجازی واکنش­ها […]

 

 

فضای مجازی فرصتی را پدید آورده است تا هر فرد، رسانه­ای هرچند کوچک برای ابراز نظرات خود و اشتراک آن­ها داشته باشد. در دموکراسی سایبر، فضای مجازی به عنوان عامل ارتقای مشارکت و بالتبع آن دموکراسی انگاشته می شود. پس از شکست تیم ملی ایران برابر ژاپن، به ویژه در فضای مجازی واکنش­ها و تحلیل­های گوناگونی صورت گرفت. این نوشتار اما به دنبال نقد و تحلیل ورزشی این اتفاق نیست و در پی آن است که نگاهی اجتماعی-فرهنگی به مسائل پیش آمده داشته باشد.

بلافاصله پس از شکست تیم ملی، فضای مجازی عرصه­ی اشتراک تصاویری از صحنه­هایی از بازی و تفسیر اجتماعی از آن­ها و نسبت دادن و تعمیم نکته مورد نظر نویسنده به جامعه ایران شد. در این میان، آن­چه بیشتر به چشم می خورد، تصویر صحنه­ی گل نخست ژاپن به ایران بود که در آن بازیکنان تیم ملی ایستاده­اند و سرگرم اعتراض به داورند و میلاد محمدی در حال نهیب زدن به آن­هاست که بازیکن ژاپنی به تنهایی به سوی توپ می­دود.

«من همیشه توی زندگیم میلاد محمدی بودم؛ می­دونستم قراره چی بشه، ولی هرچی که می­گفتم کسی توجه نمی­کرد»، «تو زندگی میلاد محمدی باش؛ حقیقت رو بگو، حتی اگه کسی توجه نکنه»، «اون صحنه­ای که مدافعا توپ رو ول کردن و رفتن به داور اعتراض کردن، خلاصه­ی زندگی ما ایرانیا بود؛ همیشه به جای این که حواسمون به زندگی­مون باشه دنبال مقصریم»، «این ما مردمیم که تلاش نمی­کنیم و همیشه معترضیم؛ به هرحال اعتراض کردن از تلاش کردن آسونتره» و… این­ها نمونه­هایی از پست­های منتشر شده در فضای مجازی بود که عموما این تصویر را برگزیده بودند تا کنایه­ای به جامعه­ی ایرانی بزنند یا دست کم سرخوردگی خود را از مردم و حتی خویشتن بیان کنند. البته در جو ناراحتی و فضای احساسی پس از شکست طبیعی است که این تصویر منتشر شده مرجع تفسیر باشد، ولی آیا همین چند ماه پیش نبود که همین بازیکنان با چنگ و دندان جلوی گل اسپانیا را گرفتند و مدافع و دروازه­بان با همکاری هم افتاده روی زمین توپ را از روی خط دروازه برگرداندند؟ چرا آن یکی از خاطر رفت و این یکی شد آیینه­ی تمام­ نمای مردم ایران؟ شاید میل عجیبی که جامعه ایرانی به خودانتقادی، اجتماع گریزی و دیگری انگاری دارد. اما نتیجه چیست؟ گریز و گسست هرچه بیشتر اجتماع از هم؛ در کنار هم و جدا از هم.

همه­ی ما بارها شنیده­ایم که این تیم ملی تیمی متحد و یک­دل بود که البته بخش قابل توجهی از آن به خاطر شخصیت و کاریزمای کارلوس کیروش بود اما آیا نقش رسانه­ای که از باخت­ها حماسه می­ساخت و درِ کوچکترین انتقاد را بسته بود و مانند مرئوس در برابر رئیس رفتار می­کرد در این زمینه بی تأثیر بود؟ نظیر چنین موضوعی را در قبال دو مربی خارجی پرسپولیس و استقلال به شکلی ضعیف­تر دیده­ایم.

پیامد کلی­تر این موضوع را می­توان مشابه آن چه دکتر یوسف اباذری استاد برجسته­ی جامعه شناسی در برخورد رسانه با هنر و‌ اشاعه­ی نگاه ویژه­ای از آن بیان داشت، سیاست زدگی دانست.

گروهی بر این باورند که ژاپن که دگرگونی زیادی نسبت به جام جهانی داشت، حریفی نبود که ما را زمین­گیر کند و گروهی نیز معتقدند که کار پایه­ای و ساختاری ژاپن آنان را فرسنگ­ها جلوتر از ما قرار داده و فاصله واقعی ما با ژاپن در فوتبال و فراتر از فوتبال همین بود.

بارها این جمله را در صحبت­های عادی خود و دیگری گفته و شنیده­ایم که «بیا و متعصبانه نظر نده و سخنانت منطقی نیست و نباید همه چیز را سیاه و سفید ببینیم» و همه­ی افراد دچار این پنداره­اند که خود منطقی­اند و فارغ از تعصب و عینک خاکستری بینی بر چشم دارند و دیگریِ مخالف آنان، متعصبِ مطلق انگارِ غیرمنطقی و دگم.

چه آنان که کی­روش را از سر تحقیر نژادپرستانه به نام زادگاهش و لفظ ناشایست دلال مورد عنایت قرار می‌دهند و هشت سال کوشش او را بی‌هیچ عادی می‌دانند و تغییرات پیش­آمده در تیم و انسجام تیمی را نمی‌بینند و از صحبت سرمربی تیم ملی علیه تیم باشگاهی آزرده شده­اند و دستاورد او را هیچ می­شمارند، چه آنان که او را ادامه­دهنده راه کوروش کبیر و از هر ایرانی، ایرانی­تر می­دانند و مخالفان او را وطن‌فروش می‌دانند و محظوظ از سخنان او ضد تیم رقیب از هر کنش او دفاع و اسطوره­سازی می­کنند، هر دو معتقدند که فارغ از تعصب و با منطق سخن می‌گویند و یکی از این سوی بام می­افتد و آن یکی از آن سو و سقوط اخلاقی و توهین و ناسزا و فروپاشی اخلاق به خاطر یک اختلاف نظر در فوتبال و شکاف و گسست بیشتر.

سرمربی خارجی تیم ملی که عامل اتحاد هواداران شده به دلایل مختلف به حمله به هواداران یک تیم می­پردازد و اعتراض هواداران آن تیم و حمایت بی قید و شرط هواداران تیم رقیب را برای خود به ارمغان می­آورد و از فضای به وجود آمده فرص هرگونه نقد منصفانه از بین می‌رود. در فوتبال که یک بازی ساده یک تیم پر هوادار شهرستانی و تیم پایتخت پر از توهین نژادی می‌شود و شهرآورد پر از عصبیت، در کشوری که از قومیت­های گوناگون تشکیل شد و هر کدام بخشی از تاریخ و فرهنگ و در یک کلام ایران ما را تشکیل می دهند و وحدت شان رمز پیروزی و سربلندی ایران است و بدخواهان ایران چشم طمع دارند که با اختلاف افکنی از آب گل آلود ماهی بگیرند، چه نیازی به یک تحول و ایجاد دو قطبی دیگر و در برابر هم قرار دادن مردم است؟ فدراسیونی که سکوت کرده و تسلیم مرئوس خود است، به ناگاه تا کی روش پس از عدم تمدید قرارداد خود به وزیر ورزش می تازد پس از حمله­ی مجری هایی که تا دیروز حامی تمام قد هر کنش و واکنش کیروش بودند و کوچکترین انتقادی از او را بر نمی‌تافتند و مردمی ترینشان به کیروشی پور نامیده شدنش افتخار می کند، به یکباره به یاد می‌آورد که سرمربی تیم ملی نباید در حوزه غیر از تیم ملی دخالت کند.

پروژه اسطوره سازی رسانه و فضای مجازی تا بدانجا پیش رفته که حتی حقایق مسلم تاریخی نادیده انگاشته یا نفی می­شود؛ «ما در فوتبال پیش از کی روش هیچ نبودیم و پس از اون نیز هیچ نخواهیم شد و تاوان این گناه و قدرناشناسی را خواهیم داد؛ تحریف تا بدانجا پیش می‌رود که عده­ای با گلایه از کمبود حافظه­ی تاریخی مردم می­نالند که مگر یادتان رفته تا پیش از این هرگز به نیمه‌نهایی آسیا نرفته بودیم و کیسه­ی گل تیم­های عربی بودیم و خدا خدا میکردیم که بازی تیم ملی زودتر تمام شود تا فقط آبرومندانه­تر به این تیم ها ببازیم؟»

پرده آخر؛ اسطوره برساخته رسانه‌ها، ابرانسانی که نیچه نیز تصدیقش می­کند و تنها کسی که می­توانست ما را برهاند و به بزرگی برساند، در فرودگاه در حال رفتن است؛ دست در دست امید که با خود می‌برد و حاصل این اسطوره­ سازی سرخوردگی است که در فرودگاه پشت شیشه­های بخار گرفته­ی این فضای مه‌آلود در حال وداع برای او دست تکان می دهد و به ما سلام می‌کند.

 

عضو حزب اعتمادملی*

  • نویسنده : جواد مقدم*