از شنیدن خبر مرگ هر موجودی (منهای اعضای داعش) تمام وجودم لبریز از اندوه و درد می شود. مرگ یک انسان به دست انسانی دیگر دردآور تر است چرا که در این میان نه تنها شاهد مرگ دو انسان، بلکه باید در انتظار از هم پاشیدن خانواده ها و تغییر سرنوشتهای زیادی باشیم. حال اگر […]

از شنیدن خبر مرگ هر موجودی (منهای اعضای داعش) تمام وجودم لبریز از اندوه و درد می شود. مرگ یک انسان به دست انسانی دیگر دردآور تر است چرا که در این میان نه تنها شاهد مرگ دو انسان، بلکه باید در انتظار از هم پاشیدن خانواده ها و تغییر سرنوشتهای زیادی باشیم. حال اگر یک طرف این ماجرا چهره‌ای علمی و شخصیتی سیاسی باشد بازتاب‌ها و تاثیرات آن می‌تواند بسیار عمیق‌تر و اندوه‌بارتر باشد، چراکه به چالش طلبیدن خطوط قرمز قانونی و اخلاقی را در میان توده‌ها بسیار پذیراتر خواهد كرد.
شلیک شهردار سابق، پرده از بسیاری حقایق ناخوشایند در جامعه بیمار ما برداشت که در نظرگاه توده‌ها تاکنون پنهان مانده بود.
۱- در جامعه ما اخلاق، پايمال شده است. انسان بودن و اخلاقی رفتار کردن در جامعه‌ای که به صورت سیستماتیک به منابع آن، چنان لاشه‌ای نگاه می‌شود که هرکس به ناچار خواهان برداشتن سهمی بیشتر است، کاری بسیار دشوار است.

۲- اگر آنچه شهردار سابق در مورد نهادهای اطلاعاتی گفته تا اندازه بسیار کمی هم درست باشد، نشان از این است که سیستمی که باید حافظ کشور و مردم باشد، می‌تواند به دشمنی خطرناک برای دگر اندیشان حتی خودی تبدیل شده و جان و مال و آبرویشان را با هزینه خود شهروندان به نابودی بکشاند. نمی‌دانیم در ذهن و ضمیر کارگردانان نمایش‌های زندگی سوز چه می‌گذرد، اما این را به خوبی می‌دانیم که این اعمال باهیچ یک از اصول شرعی و انسانی سازگاری ندارد. هرچند همه می‌دانیم که دستگاه‌های اطلاعاتی در تمام دنیا چنین مسیری را طی می کنند اما آنچه برای حداقل این قبیل امور غیر انسانی می تواند توجیه داشته باشد حفاظت از منافع کشور و ملت است نه دست یازیدن به منافع شخصی و گروهی آن هم با هزینه همان قربانیان یعنی شهروندان آن کشور.

۳- هیچ انسانی نمی‌تواند مصون از نقصان و خطا باشد و ردای مدیریت، افراد را در برابر خطا رویین‌تن نخواهد کرد.
در زیر پوست زندگی بسیاری از مسئولان، بر خلاف ظواهر فریبنده آن، ویروس‌هایی لانه کرده‌اند که جسم و جانشان را از درون می‌خورند و آزار می‌دهند. گاهی فردی چون عطاء‌الله مهاجرانی برای رهایی به بلاد غرب می‌رود و زمانی دیگر فردی چون نجفی طاقتش تمام شده و پرستو را شکار می‌کند.


۴- پرستو شدن و به پرواز درآمدن شاید، برای بسیاری از زيبا‌رویان چندان صعب و سخت نباشد، اما ریسک چنین پروازی هم می‌تواند بسیار بالا شد و آنها همواره باید در انتظار شلیکی باشند که به زندگی‌شان پایان دهد.

۵- نجفی همانگونه که تصویرش نیز نشان از آن داشت، اینک به آرامشی خاص دست یافته و اسراری نیز شاید برای برملا شدن نمی‌بیند اما آنچه باقی مانده و از میان نمی‌رود زیر سوال رفتن سیستمی است که در آن چنین مدیرانی تربیت شده‌اند که بر خلاف شعارهای مطرح شده قادر به کنترل خواهش‌های احساسی خویش نیستند و نیز عملکرد این سیستم که مدیران را با قامتی استوار تحویل می‌گیرد و در نهایت با قامت‌های خمیده و جسمی فرتوت در حبس و حصر به بیرون از خود پرتاب و به جامعه و مردم باز می‌گرداند و این نقطه عطف عیوبی بزرگی است که نیاز به اصلاح را فریاد می زند.

۶- شهردار نه چندان دور پایتخت هرچند پایان زندگی سیاسی خود را با یک جنایت رقم زد، اما همه می‌دانیم که اگر او از جناحی خاص نبود حتی اگر به هر دلیل در چنگال پرستوها اسیر می‌شد، می‌توانست مانند بسیاری دیگر از مدیران با پرستوی خود ایام باقیمانده عمر خویش را با شادی سپری کند، اما او علاوه بر عشق نابهنگام «جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد».

  • نویسنده : فیروز محمودی