در حال حاضر بسياري معتقدند كه در صورتي كه قصد رسيدن به دموكراسي و مردم‌سالاري داريم، بايد ساختار سياسي در ايران دگرگون شود و آن را به عنوان تنها راه رستگاري ايران فرياد مي‌زنند. از طرفي اما اصلاحات و اصلاح‌طلبان را متهم مي‌كنند و معتقد هستند كه نظام سياسي ايران اصلاح‌پذير نيست و دليل آن […]

در حال حاضر بسياري معتقدند كه در صورتي كه قصد رسيدن به دموكراسي و مردم‌سالاري داريم، بايد ساختار سياسي در ايران دگرگون شود و آن را به عنوان تنها راه رستگاري ايران فرياد مي‌زنند. از طرفي اما اصلاحات و اصلاح‌طلبان را متهم مي‌كنند و معتقد هستند كه نظام سياسي ايران اصلاح‌پذير نيست و دليل آن را شرايط كنوني اقتصادي و سياسي ايران مي‌دانند و تاكيد اصلاح‌طلبان به رويه اصلاح‌طلبي را خود مويد اين مي‌دانند كه بايد به اصلاح‌طلبان تازيد. نگارنده اين نوشته اما خود متولد دهه شصت از گوشه‌اي محروم از ايران است، بنابراين هيچ خاطره‌اي از انقلاب اسلامي ندارد و صرفا بر مبناي استدلالات عقلي معتقد به جريان و تفكر اصلاح‌طلبي است.

هدف از نگارش اين مطلب بيش از آنكه دفاع از جريان اصلاحات باشد به مفهوم اصلاح‌طلبي اشاره دارد. اگر سابقه تاريخي كشورهاي مختلف دنيا را به سادگي مورد بررسي قرار داده و هدف‌مان كشورهايي باشند كه در زمينه دموكراسي و مردم‌سالاري به نتايج خوبي رسيده‌اند، تقريبا هيچ كشوري پيدا نمي‌شود كه با تغيير ناگهاني چه به شكل انقلاب، شورش، جنگ داخلي و چه به شكل دخالت خارجي به دموكراسي رسيده باشد. سرنوشت كشورهايي همچون كشورهاي اسكانديناوي، اروپاي غربي و حوزه آتلانتيس همگي نشان از آن دارد كه كشورهايي در حال حاضر از منظر دموكراسي بسيار موفق هستند، دوره‌هاي بسيار طولاني اصلاح و آزمون و خطا را تجربه كرده‌اند.

يا اگر از طرف ديگر به موضوع نگاه كنيم تقريبا هيچ كشوري را نمي‌يابيم كه بعد از انقلاب يا دخالت خارجي به سعادت سياسي كه معناي آن در حال حاضر دموكراسي است رسيده باشد. به عنوان نمونه معروف‌ترين انقلاب دنيا، انقلاب كبير فرانسه بود كه به دوره ترور و وحشت ختم شد و كار به آنجا رسيد كه بسياري از رهبران انقلاب توسط هم‌رزمان‌شان به گيوتين سپرده‌شدند و به امپراتوري ناپلئون بناپارات و جنگ‌هاي طولاني و ويران‌كننده آن با ديگر كشورها ختم شد. نمونه ديگر انقلاب را مي‌توان انقلاب ۷ اكتبر شوروي ديد، كه از ديكتاتوري تزارها به دوران وحشتناك استالين رسيد و جناياتي همچون قحطي اجباري اوكراين را شكل داد.

اما اگر خرده گرفته شود كه الان زمانه تغيير كرده و مردم مطالبات هدفمندي دارند مي‌توانيم انقلابات عربي را مثال بزنيم كه نسل ما شاهد لحظه لحظه آن بودند. انقلاباتي كه به بهار عربي معروف شد و عملا چيزي جز پاييز يا زمستان عربي نبود، كشورهايي كه به آن مبتلا شدند تقريبا تمامي‌شان به سرنوشت شومي دچار شده‌اند، از ليبي كه دچار جنگ داخلي شده و عملا به دو بخش شرقي و غربي تجزيه شده تا مصر كه نظامي‌تر از گذشته اداره مي‌شود و سوريه كه جولانگاه گروه‌هاي تروريستي شده است و… همگي كاملا نشان از سرنوشت انقلابات را نشان مي‌دهد.

در واقع تاريخ گذشته و حال تغييرات ناگهاني و آني كشورها نشان مي‌دهد كه يكي از شرايط اجتناب‌ناپذير فضاي انقلابي تند و افراطي بودن است، در چنين شرايطي جامعه آنچنان تند مي‌شود كه هر فرد يا گروهي كه تندترين مواضع را بگيرد و نسبت به حذف گروه‌هاي ديگر اقدام كند مورد پسند خواهد بود و افراد و گروه‌هاي ميانه‌رو معمولا به محافظه‌كاري و سازش‌كاري متهم مي‌شوند. اما بايد در نظر بگيريم كه دموكراسي و مردم‌سالاري در درجه اول يعني پذيرش حقوق ديگران و مصالحه با مخالفان، اگر يكي از اساسي‌ترين شعارهاي دموكراسي را «زنده باد مخالف من» بدانيم قطعا بايد آگاه باشيم كه چنين شعاري در يك فضاي تند انقلابي اجرايي نمي‌شود.

در چنين شرايطي دموكراسي‌خواهان يا خود گوشه‌گير مي‌شوند يا توسط انقلابيون تند حذف خواهند شد و در نتيجه افرادي كه در صحنه بازي باقي مي‌مانند هيچ‌كدام دغدغه دموكراسي نخواهند داشت، اگر بخواهيم به عنوان نمونه به درگيري‌هاي سوريه اشاره كنيم آيا مي‌توانيم در حال حاضر در بين گروه‌هاي اصلي و تعيين‌كننده‌درگير هيچ اثري از دموكراسي‌خواهان پيدا كنيم؟ بايد بپذيريم كه راه‌حل رسيدن به يك هدف متعالي شايد كوتاه‌مدت نباشد. بايد بپذيريم كه هميشه ميان‌بر زدن براي رسيدن به اهداف جواب نمي‌دهد. براي رسيدن به دموكراسي و مردم‌سالاري شايد چند نسل و بيش از يك قرن بايد صبر كنيم. زماني كه مي‌خواهيم كه اين مسير را به صورت غيرطبيعي كوتاه كنيم نتيجه‌اي جز برگشتن به خانه اول عايد ما نخواهد شد.

نگارنده هيچ اصراري بر اين ندارد كه همه جريان اصلاح‌طلبي را بپذيرند بلكه تاكيد دارد راه‌حل رسيدن به دموكراسي پذيرش قانون و مفهوم و تفكر اصلاح‌طلبي فارغ از مصاديق فردي و گروهي عيني آن است. اما اگر بخواهيم به اين موضوع بپردازيم كه «اصلاح‌طلبي در اين ساختار سياسي هيچ جوابي نداده» نيز مي‌توانيم ميزان دموكراسي و آزادي بيان را در طي دهه‌هاي ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ بررسي و تفاوت‌هاي آن را ديد. اگر واقع‌نگر باشيم خواهيم ديد كه ميزان رشد مطبوعات در اين دوران قطعا مثبت بوده، وضعيت فعاليت گروه‌هاي سياسي و دانشجويي تغيير اساسي و رشد يافته و آزادي بيان در طي اين سال‌ها هر چند با فراز و فرود مواجه بوده و بسياري به خاطر انتقادات دچار مشكلات اساسي شده‌اند اما رو به بهبود بوده است.
بعد از روي كار آمدن سيدمحمد خاتمي و رشد احزاب و مطبوعات در دولت اصلاحات مفاهيمي همچون دولت  ملت، شهروند و حقوق شهروندي، جامعه مدني، آزادي بيان، حق انتقاد از بالاترين مسوولان اجرايي كشور و… وارد سپهر سياسي ايران شده و تبديل به جزء لاينفك آن شد و حتي جناح محافظه‌كار كه خود مخالف اين نوع تفكر بود در ادوار مختلف انتخاباتي از اين مفاهيم به صورت گسترده استفاده مي‌كند يا موقع انتقاد از دولت، اين مفاهيم را جزو حقوق اساسي ملت معرفي مي‌كند. اين موضوع خود نشان‌دهنده اين است كه اصلاح‌طلبان توانستند اصلاحات مثبتي در سياست‌ورزي ايران ايجاد كنند. در

مجموع اگر هدف‌مان رشد و تعالي اين كشور و بخش‌بخش آن است، اگر به جاي نگاه كوته‌نگرانه و خودخواهانه واقعا مردم‌سالاري همه‌جانبه مي‌خواهيم بايد اصلاح‌طلب باشيم حتي اگر جزئي از جريان سياسي اصلاحات نباشيم. اصلاح‌طلبي اما يعني پذيرش كليت نظام و تلاش براي رفع ايرادات آن و اين يعني صبر و تحمل. به قول مرحوم مهندس سحابي: «صبر اصلاح‌طلبانه و تحمل حركت تدريجي از گلوله خوردن هم سخت‌تر و گاه حتي از شهادت هم با‌ارزش‌تر است.»

 

*مسوول حزب اعتماد ملي استان سيستان و بلوچستان

 

  • نویسنده : شهریار حسین‌بُر