اصولگرایان نشان داده‌اند که برای این اثرگذاری بر افکار عمومی و به کرسی نشاندن ایده و نظرشان، از ابزار دروغ و تهمت راحت‌تر استفاده می‌کنند و به نوعی هدفی که پوسته‌ای آرمانی و دینی و درونی منفعت‌طلبانه دارد، وسیله را توجیه می‌کند. در این مناظره آقای زاکانی می‌گوید با انقلاب اسلامی پرونده استبداد بسته شد و درباره ریزش‌های انقلاب می‌گوید این افراد یا کسانی بودند که برای منفعت‌طلبی و طمع داخل انقلاب نفوذ کرده بودند یا کسانی بودند که سختی راه و دنیاطلبی و... آنها را از قطار انقلاب پیاده کرد.

پس از مناظره آقایان زاکانی و تاج‌زاده بسیاری از انجام این گفت‌و‌گو استقبال کردند. به درستی گفته شد اینکه جریان اصولگرا حاضر به مناظره یا گفت‌و‌گو با طرف مقابل شده قابل تقدیر است و نشان می‌دهد که حتی آنها نیز حاضر شده‌اند در مواقعی حرف رقبای خود را بشنود.

در اینکه بازگشت اصولگرایان به گفت‌و‌گو، نزدیک به ۱۰ سال پس از اتفاقات ۸۸، یک قدم رو به جلو است تردیدی نیست. به درستی باید خشنود بود که عاملان، آمران یا حامیان برخوردهای تند با اصلاح‌طلبان در هر رده‌ای، امروز کنار آنها می‌نشینند و حرف می‌زنند.

اما چند نکته در این گفت‌و‌گوها قابل تامل است. نخست اینکه هدف بخشی از این جریان از گفت‌و‌گو چیست؟ دوم اینکه این بخش از جریان اصولگرا که حاضر به مناظره و بحث می‌شود، با چه بخشی از اصلاح‌طلبان حاضر به گفت‌و‌گو است؟ آیا همه گروه‌های اصلاح‌طلب و تحول‌خواه، مشمول این مذاکره، مناظره، گفت‌و‌گو یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم می‌شوند؟ باید گفت خیر.

سوم اینکه آیا می‌‌توان با اطمینان گفت پذیرش مناظره ازسوی اصولگرایان به معنای پذیرش مشروعیت و داشتن حق طرف مقابل است؟ آیا طالبان که با دولت افغانستان و برخی کشورها و گروه‌ها به گفت‌و‌گو می‌نشیند طرف مقابل خود را پذیرفته یا می‌خواهد از رهگذر گفت‌و‌گو به منافعی دست یابد؟  در مناظره تاج‌زاده و زاکانی مهمترین نکته‌ و هدف دو طرف، تاثیر بر افکار عمومی و به کرسی نشاندن نظر خود بود و به سختی، شنیدن حرف دیگری و یا پذیرفتن بخشی از آن را می‌توان هدف دو طرف عنوان کرد.

اصولگرایان نشان داده‌اند که برای این اثرگذاری بر افکار عمومی و به کرسی نشاندن ایده و نظرشان، از ابزار دروغ و تهمت راحت‌تر استفاده می‌کنند و به نوعی هدفی که پوسته‌ای آرمانی و دینی و درونی منفعت‌طلبانه دارد، وسیله را توجیه می‌کند. در این مناظره آقای زاکانی می‌گوید با انقلاب اسلامی پرونده استبداد بسته شد و درباره ریزش‌های انقلاب می‌گوید این افراد یا کسانی بودند که برای منفعت‌طلبی و طمع داخل انقلاب نفوذ کرده بودند یا کسانی بودند که سختی راه و دنیاطلبی و… آنها را از قطار انقلاب پیاده کرد.

بعد هم عقب‌افتادگی‌های کشور گردن عده‌ای قدرت‌پرست و ثروت‌اندوز می‌افتد که از بیگانه تبعیت می‌کنند و مردم را در مقابل نظام اسلامی قرار می‌دهند. این شروع بحث است. ماحصل این بحث چه خواهد بود؟ زاکانی و امثال زاکانی در چه شرایطی حاضر به گفت‌و‌گو می‌شوند؟ آنها در شرایط بحرانی مثل ۸۸ حاضر به گفت‌و‌گو نیستند چراکه معتقدند این گفت‌و‌گو می‌تواند به عقب‌نشینی تعبیر شود. اما با گذشت ۱۰ سال از بحران و در شرایطی که خود را پیروز آن میدان می‌دانند، برای اثرگذاری هرچند اندک بر افکار عمومی و برای نشان دادن جلوه‌ای از تکثرگرایی، همچنین برای نشان دادن وفاداری به نزدیکان فکری خود، گفت‌و‌گو را می‌پذیرند. از دل این گفت‌و‌گو شاید به سختی بتوان پذیرفتن حرف مخالف را استخراج کرد؛ گرچه باید به این اتفاق هرچند با میزانی اندک امیدوار بود. اما ذوق‌زدگی از اینکه اقتدارگرایان حاضر به گفت‌و‌گو با ما شدند، رفتن به راه خطا و امید واهی است.

گفت‌و‌گو در شرایطی می‌تواند تا حد قابل لمسی نتیجه‌بخش باشد که طرف مقابل پذیرفته باشد که نیاز دارد به گفت‌و‌گو بنشیند و نیاز دارد بخشی از حرف‌های مخالف، منتقد یا رقیب سیاسی را بشنود و ناچار است برای حل بحران، بخشی از خواسته‌های او را بپذیرد. آیا فشار افکار عمومی، شرایط اقتصادی، وضعیت بین‌المللی و… می‌تواند اصولگرایان را ناچار به گفت‌و‌گوهایی سازنده و با هدف حل بحران، با رقبا کند؟

لذا در نتیجه‌گیری ضمن پذیرفتن محاسن این مناظره و امثال این مناظره‌ها و گفت‌و‌گوها باید از زوایای مختلف به مسئله گفت‌و‌گو نگریست. ما نمی‌توانیم با استناد به اصول اخلاقی و اسلامی، رقیب را ناچار به گفت‌و‌گو کنیم. در ابتدا باید پذیرفت که گفت‌و‌گو یکی از راه‌ها برای رسیدن به هدف است نه تنها راه. گرچه درباره هدف نیز باید در جایی دیگر به بحث نشست که آیا هدف تنها ربودن گوی قدرت از دست رقیب و ادامه همان راه با شعارهای زیبا است یا هدف اصلاح است و برای این اصلاح باید به قدرت نیز چشم داشت؟

عضو شورای مرکزی حزب اعتمادملی*

  • نویسنده : مهران فرجی *