دومین نشست از سلسه‌نشست‌های جریان‌شناسی سیاسی ایران معاصر با حضور استاد علی شکوهی ازسوی دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی برگزار شد. به گزارش سایت رسمی حزب اعتماد ملی، علی شکوهی در این جلسه به تحلیل دو جریان اخباری و اصولی در شیعه پرداخت و گفت: با تشکیل حکومت صفویه بسیاری از علما، صفویه را به […]

دومین نشست از سلسه‌نشست‌های جریان‌شناسی سیاسی ایران معاصر با حضور استاد علی شکوهی ازسوی دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی برگزار شد.
به گزارش سایت رسمی حزب اعتماد ملی، علی شکوهی در این جلسه به تحلیل دو جریان اخباری و اصولی در شیعه پرداخت و گفت: با تشکیل حکومت صفویه بسیاری از علما، صفویه را به عنوان منجی شیعه و شیعیان تلقی کردند و آرزوهای سرکوب‌شده شان را در صفویه دیدند. همزمان با صفویه یک جریان حوزوی تحت عنوان اخباری‌گری شکل گرفت.
او توضیح داد: اعتقاد این جریان این است که اجتهاد امری شیعی نیست و از اهل سنت به شیعه منتقل شده و باید برگردیم به احادیث و همان را مبنا قرار دهیم و با دخالت دادن عقل در فهم دین مخالف بودند. البته این جریان دستاوردهایی هم داشت از جمله این که با جمع آوری روایات شیعی کتابهای روایی زیادی را فراهم کردند.
شکوهی با اشاره به چهار منبع قرآن، سنت، عقل و اجماع در فقه، گفت: اخباری‌گری بر این باور است که حتی قرآن را نمی‌توانیم بشناسیم؛ چراکه همه آیات متشابهند، مگر اینکه روایتی در تفسیر آیه‌ای داشته باشیم. اخباریه روایت را حجت می‌داند و عقل را هم به‌عنوان منبع مستقل مطلقا قبول ندارند و برای اجماع هم حجیت قائل نیست.
این نویسنده و روزنامه‌نگار به مبانی فکری که جریان اخباری‌گری را از جریان اصولی تفکیک می‌کند اشاره کرد و افزود: جریان اصولی مقابل اخباری‌‌گری می‌ایستد و به عقل و اجتهاد تاکید می‌کند. این جریان با وحید بهبهانی در اوایل قاجاریه شناخته می‌شود که استادِ میرزای شیرازی و بیشتر علمای این دوره است. در این دوره جریان اخباری بیشتر در عراق، بحرین و جنوب ایران نفوذ دارد و شیخ یوسف بحرانی آخرین عالم برجسته‌ای که از این جریان دفاع می‌کرده اهل بحرین بود. گرچه خودش در اواخر عمر تا حدی این تفکر را کنار گذاشت.
او اظهار کرد: بیشتر اصولیون شاگردان وحید بهبهانی هستند که مقابله عملی با جریان اخباری و یوسف بحرانی می‌کند و حتی حضور در نماز و کلاس درس بحرانی را حرام اعلام می‌کند. به قول شهید مطهری اگر جریان اخباری می‌ماند، مهر پایانی بر اجتهاد و تعقل می‌زد. اصولیون معتقدند حتما باید اجتهاد کرد و عده‌ای از مومنان باید بروند دین را بشناسند و تحقیق کنند و به مردم بگویند. اخباری این اعتقاد را ندارد و می‌گوید کافیست فردی عربی بداند تا بتواند روایات را بفهمد. اخباری‌گری عمدتا به سنت تکیه دارد و می‌گوید در روایات هر چه دیدیم باید عمل کنیم. اما مجتهدین یا اصولیون می‌گویند اگر اجتهاد کردیم و به نظر ظنی هم رسیدیم به همان عمل می‌کنیم.
شکوهی در ادامه گفت: اصولیون احادیث را ارزش‌گذاری صحیح، ضعیف، حسن و موثق می‌کنند، اما اخباریون می‌گویند حدیث یا درست است یا غلط. یعنی یا صحیح است یا غیرصحیح. آنان تمام روایات کتب اربعه را صحیح می‌دانند اما اصولیون می گویند باید تحقیق و ارزش‌گذاری کرد. اخباری‌ها معتقد به رابطه مجتهد و مقلد نیستند و می‌گویند مردم مقلد مستقیم ائمه هستند.
شکوهی با بیان اینکه بعد از اینکه در اوایل قاجار جریان اصولی در حوزه‌ها جا می‌افتد، نتایجی به بار می‌آورد که تا امروز قابل ردیابی است، اظهار کرد: درباره اینکه چرا اخباریون شکست خوردند ۲ پارامتر وجود دارد. فقط منطق درونی مباحث اصولیون باعث این تفوق آنها نشد. نخست اینکه اثرات مدرنیته و نوع معیشت و اداره جامعه جدید با مبانی جریان اخباری خیلی منطبق نبود. جریان اصولی چون ظاهرگرا نیست و می‌تواند خودش را با زمان منطبق کند، بهتر می‌تواند این تغییرات را بپذیرد. نکته دیگر حضور استعمار و انعقاد قراردادهای خسارت‌بار با کشورهای دیگر بود که مجتهدین را وارد سیاست کرد. جریان اخباری اهل سیاست و مبارزه نبود اما جریان اصولی جریانی سیاسی است.
این نویسنده در ادامه افزود: نتیجه عملی و عینی پیروزی اصولیون، در حوزه‌های اجتماعی هم اثر گذاشت. از زمان برتری اصولیون علم اصول بی‌رویه رشد می‌کند. علم اصول مقدمه فهم فقه و روش فهم و اجتهاد است. اما بقیه دانش‌های حوزوی مثل تفسیر و تاریخ و حتی علم حدیث بین اصولیون جایگاه سابق را نداشت و به حاشیه رفت. البته عقل و قرآن هم لزوما در بین اصولیون بعدی جایگاه خودش را پیدا نکردند و به همین دلیل علامه طباطبایی بعدها گفت در حوزه عقل و قرآن فراموش شد و او سعی کرد این نقیصه را با طرح مباحث فلسفی و نوشتن المیزان جبران کند.
شکوهی تاکید کرد: گسترش علم اصول این نتیجه را هم به بار آورد که اجتهاد در زمینه مسایل سیاسی و حکومتی هم دغدغه علما شد. دوره قاجار اوج مداخلات اجتهادی علما است. در واقع دغدغه‌های اجتماعی وارد ذهن علما شد. در اواخر قاجاریه آیت‌الله نائینی به موضوعاتی مانند قانون اساسی، برابری مسلمان و غیرمسلمان، تفکیک قوا، حقوق اقلیت‌ها، حقوق برابر زن و مرد و… میپردازد. دخالت علما در مباحث سیاسی و اجتماعی بر نوآوری آنها هم اثر گذاشت.
او با اشاره به اینکه تاثیر این غلبه، دخالت وسیع علما در مباحث حکومتی و سیاسی بود، گفت: نوع رابطه علما و حکومتها در دوره صفویه حمایت از حکومتِ مروج تشیع است و این رابطه دو سویه است. اما در دوره قاجار روند تغییر می‌کند. علما شان و شئون مستقلشان را دارند و حاکمان نیاز به آنها دارند و کنارشان قرار می‌گیرند. در جنگ اول ایران و روسیه، فتحعلی‌شاه می‌خواست وارد جنگ شود و از علما خواست فتوای جهاد بدهند. در جنگ دوم، علما و مجتهدین بودند که از فتحعلی‌شاه و عباس میرزا با توجه به ظلم‌های روس‌ها، خواستند علیه روسیه اعلام جنگ کنند. همه فتاوی این دوره به عنوان جهادیه جمع‌آوری شده و موجود است.
شکوهی با اشاره به اینکه نخستین فهم از نظریه ولایت فقیه و اینکه حکومت شان فقها است در این فتاوی وجود دارد، افزود: از اتفاقات مهم این دوره ایجاد نهاد مرجعیت است و مراجع رساله عملیه به همین شکل امروز دادند. قبلا در کتابهایشان به نوعی ادله فتوا را هم می‌آوردند و توضیح می‌دادند که علما به آن ادله رجوع می‌‌کردند یا رساله‌ها با مدل اخباریه بود که مبتنی بر روایات بود. اما اینکه در رساله نه روایت بیاید و نه ادله و فقط عین فتوا در رساله بیاید این را در این دوره داشتیم. در این دوره مرجعیت شیعه سازمان روحانیت را تا دل روستاها بسط می‌دهد و حوزه‌ها حس می‌کنند حرفشان دارد در ده‌کوره‌ها هم به مردم می‌رسد. دریافت وجوهات شرعیه که در شهرستانها بود متمرکز می‌شود و بخشی از آن به مراجع می‌رسد.
این نویسنده و روزنامه‌نگار درباره میراث اخباریه برای اصولیون، گفت: اخباریون از اصولیون شکست خوردند اما تاثیراتی هم بر آنان گذاشتند از جمله کم توجهی به قرآن تعمیم پیدا می‌کند و قرآن به‌عنوان یک منبع اجتهادی کمرنگ می‌شود. البته باید گفت که همه علمای اصولی، نوگرا و سیاسی و اجتماعی نبوده‌اند که متناسب با نیاز جوامع مدرن فتوا صادر کنند. رسوبات تفکر اخباری همچنان در جریان اصولی هم ادامه پیدا کرد.
شکوهی با تاکید بر این که بخشی از اصولیون به فلسفه فقه توجه کافی نداشته و ندارند گفت: باید توجه کرد که نمی‌شود فهم از دین و قرآن مبنای فقیه نباشد. برخی علما فتوا می‌دادند بدون آن که قرآن را بشناسند و از قرآن تنها به آیات الاحکام بسنده می کردند. برخی فقها بدون توجه به فلسفه ربا، با خرید و فروش یک کبریت‌، ربا را توجیه شرعی می‌کردند. این با فلسفه دین سازگار نیست و نمی‌تواند درست باشد. امام خمینی(ره) هم همین نظر را دارند که نمی‌شود فتوا با فلسفه دین سازگار نباشد.
به گفته شکوهی، برخی علمای اصولی اساسا معتقد به دخالت در سیاست نبودند مثلا آیت‌الله مرعشی نجفی در تقریضش بر کتاب شبهای پیشاور نوشته بود که در مسایل سیاسی در زمانه‌ای که دین و دنیا فاسد شده، دخالت نکنید.
شکوهی با بیان اینکه تداوم ظاهرگرایی را در جمهوری اسلامی هم شاهد بودیم، گفت: عده‌ای به جای ولایت فقیه می‌گفتند ولایت رساله و ولایت فقه. فرضشان این بود که هر چه نیاز داریم در رساله عملیه آمده است و اصلا نیازی به مصلحت اندیشی نیست. این فقه قادر به نظام‌سازی نیست.
شکوهی در ادامه به برخی فتاوی اشاره کرد و گفت: علما می‌گویند احتکار حرام است اما مصادیق احتکار چیست؟ برخی علما می‌گویند احتکار مواردی که در روایت‌های متعدد آمده، حرام است. آنها استنباط علت نمی‌کنند. برخی علما می‌گویند اگر علت حکم هم در روایت آمده باشد، می‌توانیم تعمیم دهیم. در مورد احتکار هم چون در نص علت نیامده، جلوتر نمی‌روند. اما فقهایی که عنصر حکومت و فلسفه فقه را دنبال می‌کنند، علت حکم را خودشان دنبال می‌کنند. امام خمینی استنباط علت کرده و «قوت» و غذا بودن را دلیل حرمت میدانند و به همین دلیل، احتکار مواد غذایی را حرام اعلام کردند حتی اگر مانند برنج در روایات ما ذکری از آن نشده باشد. این فهم حکومتی از روایات است. آیت‌الله منتظری نظر امام را به شکلی نقد میکند و آن را جلوتر میبرد و می‌گوید علت حرام بودن احتکار، «نیاز» مردم است و هر چیزی که مردم نیاز داشته باشند، ولو غذا نباشد، مصداق احتکار است.
او با بیان اینکه اصولیون لزوما نوگرا نیستند اما از اخباریون جلوترند، گفت: فقه حکومتی باید عناصر دیگری را هم دخالت دهد. حکومت، مصلحت، زمان و مکان، مقدمه واجب و… مسایلی است که دخالت داده می‌شود. آیت‌الله صانعی حقوق بشر را وارد کرده‌اند و هر فتوایی می‌دهند با حقوق بشر می‌سنجند و بحث متفاوتی با بسیاری از فقهای حتی نظام‌ساز ما دارند. ما نیاز به اجتهاد و نوآوری برای نظام‌سازی در عصر دولت‌های مدرن داریم و این فقه باید خیلی قوی‌تر شود. اصولیون گام اول را برداشته‌اند و تحولات بعدی نوعی حرکت رو به جلو است.
شکوهی در پاسخ به سوال یکی از حاضران درباره اعتقاد شیعه به عدم تشکیل حکومت در زمان غیبت گفت: عصمت شرط تشکیل حکومت نیست بلکه عدالت کفایت می کند و بنابراین بنده با نظر آن دسته از فقها موافقم که در زمان غیبت به ضرورت تشکیل حکومت معتقدند. در روایات هم ما امام عادل و شرط عدالت در تشکیل حکومت را داریم که به فقیه و غیرفقیه تعمیم پیدا می‌کند یعنی اگر فقیه هم نداشته باشیم مومن عادل هم می‌تواند حکومت کند.
او در پاسخ به این سئوال که آیا علمای سنتی و اخباری که در مباحث سیاسی دخالت نمی‌کردند مناسب‌تر نبودند، گفت: از چند زاویه می‌توان موضوع را طرح کرد. اول بحث درون متنی است یعنی فهم ما از دین. من معتقدم اسلام دین سیاست و حکومت است و هر کاری بکنید که اسلام را دینی فردی معرفی کنید، نمی‌توانید. برعکس مسیحیت که دینی فردی است و شریعتی می‌گویند پروتستان‌ها برای ایجاد روح اجتماعی در مسیحیت، تحت تاثیر اسلام عمل کردند و پروتستانتیسم را مسیحیت اسلامیزه می‌داند.
این نویسنده ادامه داد: اینکه چرا علما قبلا وارد سیاست نمیشدند یا تشکیل حکومت نمیدادند، تابع واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی بود. تشیع تا قبل از صفویه، در اقلیت بود و حفظ هویت و موجودیت برای آنان اصل بود و مسئله تشکیل حکومت نمی‌توانسته برایشان معنا داشته باشد. از زمان دولت صفویه و بعد در عهد قاجاریه که اکثریت می‌یابد، اندیشه حکومت هم ایجاد می‌شود.
شکوهی در پاسخ به سئوالی به استناد ظاهری به روایات یا قرآن در برخی فتاوی و رساله‌ها، گفت: عقل قطعی با دین قطعی تناقض ندارد. اگر فتوایی داده شد که مصداق ظلم است، این فتوا با دین در تضاد است.
او درباره ناکامی اصولیون در حکومت‌داری، گفت: اگر به‌عنوان مثال جمهوری اسلامی صد بار هم ناکام شود من باز اسلام را دین سیاسی و حکومت می‌دانم و به این دلیل که جمهوری اسلامی ناکام بود، حکم به جدایی دین از سیاست نخواهم داد. ما قبل از تشکیل جمهوری اسلامی، تئوری‌هایی را که بر اساس آن عمل کنیم، نداشتیم. اول عمل کردیم به این امید که به تئوری موردنیاز برسیم اما به لحاظ تئوریک همچنان تاخیر داریم. حتی در بین اصلاحطلبان هم این تاخر تئوریک وجود دارد و ما بعد از ۲۲ سال همچنان از چیستی اصلاحات حرف می‌زنیم. هنوز در برخی احزاب اگر بحث‌های نظری را داغ کنیم قطعا منجر به انشعاب می‌شود، بنابر این مدام بحث‌های نظری را عقب می‌اندازیم. جریان اصولی موجود برای ما بهترین جریان فکری نیست اما به هر حال جریان اصولی حتما نسبت به جریان اخباری، گام رو به جلویی بود.
شکوهی درباره نسبت عقل و دین هم نکاتی را بیان کرد و افزود: اگر به حکم عقل به چیزی رسیده باشید این عین دین است و اگر خلاف آن عمل کنید، باید پاسخگو باشید.
در پایان این نشست، الیاس حضرتی، قائم مقام حزب اعتماد ملی گفت: این روزها بسیاری، گرفتار معیشت و مسایل روز و تک‌جمله‌های درست و غلط فضای مجازی شده‌اند و توجه به مسایل فکری اینچنینی کمرنگ و بعضا فراموش شده است. امیدوارم این جلسات با همین شکل ادامه پیدا کند و بتوانیم از این فرصت مغتنم برای پرداختن به مسایل فکری و عمیق بهره بیشتری ببریم.