انتشار نامه سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها خطاب به رهبری و طرح پاره‌ای انتقادات، دو گانه‌ای جدی را در جریان اصلاحات پدید آورد. حملات سازمان یافته نیروهای جریان اصولگرا و تندرو و همچنین جریانات اپوزیسیون و ضدانقلاب به این نامه قابل پیش‌بینی بود، بالاخص که سالهاست تندروهای داخلی و برانداران خارج‌نشین همسو و هم‌صدا هستند. اما در […]

انتشار نامه سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها خطاب به رهبری و طرح پاره‌ای انتقادات، دو گانه‌ای جدی را در جریان اصلاحات پدید آورد. حملات سازمان یافته نیروهای جریان اصولگرا و تندرو و همچنین جریانات اپوزیسیون و ضدانقلاب به این نامه قابل پیش‌بینی بود، بالاخص که سالهاست تندروهای داخلی و برانداران خارج‌نشین همسو و هم‌صدا هستند. اما در این سو، افرادی چون صادق زیباکلام، مجید انصاری و محمد هاشمی واکنش‌های تندی به این نامه نشان دادند.

نگارنده پیش از ورود به متن، پیش‌فرضی را برای خود قطعی می‌داند:

در نظام جمهوری اسلامی، یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل تعمیق گسل‌های سیاسی، مسائل و بعضاً سوءتفاهم‌های بیناشخصی است.

از این منظر پاسخ افرادی چون زیباکلام و هاشمی به نامه اخیر موسوی خوئینی‌ها کاملاً قابل پیش‌بینی بود. محمد هاشمی به عنوان برادر مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از زمان رحلت ایشان نقش سخنگویی آن مرحوم را ایفا می‌کند و هرچقدر که مرحوم هاشمی در برخورد با مخالفان و منتقدان درون نظام خود سعه صدر به خرج می‌داد، او ترجیح می‌دهد که از هر فرصتی برای پاسخ به منتقدان و مخالفان هاشمی استفاده کند. فعالین سیاسی از مخالفت‌های جدی الیگارشی مجمع روحانیون(کروبی و موسوی خوئینی‌ها) با مرحوم هاشمی بر سر سیاست‌های اعمالی وی در دوران ریاست‌جمهوری و همکاری در به حاشیه راندن چپ‌های خط امام و سکوت در مقابل حذف آنان در انتخابات مجلس چهارم و نیز اولین انتخابات خبرگان بعد از رحلت امام(ره) آگاه هستند. از این منظر حالا برادر هاشمی فضای تسویه‌حساب با یکی از مخالفان دیرین اخوی بزرگش را مناسب دیده است و به خوئینی‌ها حمله می‌کند.

صادق زیباکلام نیز رفتارش به همین سیاق است. استاد دانشگاه تهران هرچند که سعی می‌کند همواره رنگ و لعابی علمی و آکادمیک به گفتار خود بدهد، اما کیست که نداند او یک هاشمی‌چی اصیل است و فانتزی‌های رضاخانی خود را در هاشمی متبلور می‌دید. از همین منظر بود که در مجادلات کلامی پیش از انتخابات مجلس ششم، این عاشق سینه‌چاک هاشمی رفسنجانی از سوی منتقدان آن مرحوم این‌گونه خطاب می‌شد:”روی تک‌تک سلول‌های زیباکلام، نام هاشمی رفسنجانی حک شده است.” البته زیباکلام به دلیل آن شیدایی وصف‌ناپذیرش نسبت به آمریکا، موسوی خوئینی‌ها و یارانش را یگانه عامل تیرگی روابط ایران و آمریکا می‌داند و از این جهت حملات امروز او به آیت‌الله در سایه را می‌توان ذیل همین عداوت تبیین کرد.

اما جنس گونه‌ای دیگر از انتقادات با جنس حملات زیباکلام و محمد هاشمی متفاوت است. این گروه به جای پرداختن به گذشته خوئینی‌ها و یا بدون در نظر گرفتن عداوت شخصی با وی، به محتوای نامه پرداخته و نفس نامه‌نگاری موسوی خوئینی‌ها به رهبری را احیای رادیکالیسم چپ می‌دانند. این رادیکالیسم چپ در مقابل محافظه‌کاری چپ قرار می‌گیرد. جایی که ناقدان این منظر خود و همفکرانشان را نماد آن می‌دانند. ذکر این نکته بدیهی خالی از لطف نیست که مراد از چپ در گفتار این گروه نه چپ اقتصادی، که چپ سیاسی داخل نظام است. تقسیم‌بندی‌ای که از میانه‌های دهه شصت شکل گرفت و اصلاح‌طلبان امروزی همان چپ‌های خط امام سابق‌اند.

این گروه هرچند به درستی به پا گرفتن جریان تندرو و رادیکال راست اشاره می‌کنند(و شاهد مثالش نیز نتیجه انتخابات مجلس یازدهم و مجموع فرآیندهایی‌ست که در جریان اصولگرا در حال شکل‌گیری‌ست) اما اینکه نامه محترمانه خوئینی‌ها به رهبری را در مقام احیای تمام و کمال رادیکالیسم چپ می‌دانند محل مناقشه است.

احتمالاً تفسیر این گروه از فعل و انفعلات یکی دو سال اخیر این است که با فعالیت بیشتر نیروهایی چون عبدی و علوی‌تبار و حجاریان(به عنوان شاگردان قدیمی خوئینی‌ها) جریان رادیکال‌ جبهه اصلاحات ظهور و بروز بیشتری پیدا کرده و خط عدم لیست‌دهی انتخابات مجلس که از سوی احزاب بزرگ و تاثیرگذار اصلاحات دنبال شد نیز در امتداد همین نگاه است، و حالا با نامه خوئینی‌ها، شیخ مرموز اصلاحات از پس پرده بیرون آمده و به دنبال راهبری جدی این طیف از اصلاح‌طلبان و در نتیجه یافتن دست بالا در مناسبات داخلی جبهه اصلاحات است. از نظر این گروه فعال شدن این جریان نه تنها به ترمیم رابطه اصلاح‌طلبان و حاکمیت منجر نمی‌شود، بلکه فضا را برای بازی و چانه‌زنی اصلاح‌طلبان محافظه‌کار(همکاران اصولگرایان محافظه‌کار) مسدود می‌کند.

فارغ از نگاه ساختارگرایانه در این تقسیم‌بندی و تلاش درست به کمرنگ کردن نقش رادیکال‌های دو جناح و تلاش برای میدان‌داری عقلاء، آیا باید شخصی چون محمد موسوی خوئینی‌ها را نماد رادیکالیسم اصلاح‌طلبان دانست؟ تجربه تاریخی نشان داده که اتفاقاً بالعکس. خوئینی‌ها سیاستمداری محتاط است که معمولاً با ملاحظه و دست به عصا حرکت می‌کند، عمده تلاش وی به کم کردن هزینه‌ها و تلاش در جهت گره‌گشایی در سایه بازی‌های سیاسی‌ست. اینجاست که تفاوت این دو نگاه مشخص می‌شود. اگر تیپ‌های توسعه‌گرایی چون هاشمی همواره به سیاست‌ورزی پشت صحنه و از طریق مکانیزم چانه‌زنی دنبال می‌کردند، سیاست‌مدارانی چون موسوی خوئینی‌ها به دلایل مختلف چانه‌زنی پشت پرده را نپسندیده و گفتگو را در کف میدان سیاست را ترجیح می‌دهند. هرچند تیپ‌هایی چون کروبی-تا انتخابات مناقشه برانگیز ۸۸- به ترکیبی از این دو تاکتیک معتقد بودند، اما حالا و در غیاب کاراکتری چون کروبی، و فقدان شخصیت ارزشمندی چون مرحوم هاشمی، جریان اصلاحات صاحب رهبرانی شده که فاقد این دو ویژگی هستند. یا با تیپ‌هایی چون خاتمی مواجهیم که بنای مسئولیت‌پذیری ندارد اما نمیتواند و نمی‌خواهد کناره‌گیری کند، یا با شخصیت‌هایی چون موسوی خوئینی‌ها و عبدالله نوری مواجهیم که نه بنا و نه اعتقادی به چانه‌زنی دارند. به نظر نمی‌آید که بتوان به این مدل از سیاست‌ورزی برچسب رادیکالیسم زد و بدنه اجتماعی نحیف و ضعیف شده اصلاح‌طلبان را از فعال شدن این جریان ترساند. واقعیت امروز جامعه ایران است که درصد قابل توجهی از مردم دیگر خیلی به دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب امیدی ندارند و بیشتر بر سر دوگانه امید برای ظهور جریان سوم و یا براندازی منفعلانه گیر کرده‌اند. اتفاقاً با مشی سیاست‌ورزی افرادی چون موسوی خوئینی‌ها، می‌شود اندک امیدی داشت که بخشی، ولو اندک از ناراضیان را از نقطه تردید جدا کرده و از رفتن به سمت براندازان باز داشت. چرا که چنانچه اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند، دیگر مردمی نمی‌مانند که رادیکالیسم و محافظه‌کاری اصلاح‌طلبان برایشان مهم باشد. از این منظر اتفاقاً فعال شدن امثال خوئینی‌ها در معرکه سیاست، بازی دو سر برد حاکمیت و اصلاح‌طلبان است. برای حاکمیت از این بابت که از گسیل شدن مردم به صف براندازان جلوگیری می‌کند و برای اصلاح‌طلبان از این بابت که از ریزش بیش از حد بدنه حامی‌شان جلوگیری می‌کند، که اگر غیر از این دو حالت باشد، دیگر چیزی نمی‌ماند که ارزش دوگانه‌سازی داشته باشد.

اما آیا به راستی این دو گانه واقعی است؟

به نظر نمی‌رسد که دوگانه رادیکال-محافظه‌کار در جریان اصلاحات خیلی محلی از اعراب داشته باشد. امروز همه اصلاح‌طلبان در وضعیتی مشابه هستند. نگاه حاکمیت که -از قضا اصولگرایانه نیز هست- به اصلاح‌طلبان واحد است. یعنی آنها تفاوتی بین خوئینی‌ها و خاتمی قائل نیستند. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد که طرح این دوگانه‌سازی‌ها در راستای یارگیری‌های درون جبهه‌ای باشد. اینکه پیغامی به اصلاح‌طلبان داده شود “تا از جریانی که مدل گفتگویش با حاکمیت از روش مدنظر ما متفاوت است بترسید و از آنان اعلام برائت کنید” و پیغامی هم‌زمان به حاکمیت داده شود با این مضمون که “هر سازی بزنید ما می‌رقصیم” یک خطای راهبردی‌ست. چنانچه نفس و بن‌مایه اصلی اصلاح‌طلبی را پرهیز از خشونت و گفتگو محوری بدانیم، نامه خوئینی‌ها تقویت این فضاست، همانطور که گفتگوهای پشت پرده نیز به تقویت همین فضا کمک می‌کند. مگر اینکه محور اصلاح‌طلبی را از گفتگوطلبی به منفعت‌طلبی شیفت کنیم که در این صورت کلام مخالفان آقای خوئینی‌ها صادق است.

  • نویسنده : مازیار بالائی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی