سید مهدی موسوی عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در ماه های متصل به انقلاب اسلامی ایران، اکثر نزدیک به اتفاق گروه های سیاسی از انقلاب اسلامی حمایت کردند. حال باید بپرسیم و ببینیم بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب و ورود به دهه پنجم، سرنوشت انقلابیون و سوار شدگان بر قطار انقلاب چی […]

سید مهدی موسوی

عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی

در ماه های متصل به انقلاب اسلامی ایران، اکثر نزدیک به اتفاق گروه های سیاسی از انقلاب اسلامی حمایت کردند. حال باید بپرسیم و ببینیم بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب و ورود به دهه پنجم، سرنوشت انقلابیون و سوار شدگان بر قطار انقلاب چی شد و به کجا انجامید؟

در این نوشتار نه در مقام ارزش گذاری و نه در پی قضاوت هستیم و نه می خواهیم صحت و سقم مصداق ها و اتفاقات را مشخص و معین کنم، بلکه ذکر، یادآوری و اطلاع رسانی مورد منظور و مقصود است. البته که معتقدم باید مرجع، جریان و اشخاصی به مردم پاسخگو باشند.

به راستی چه شد، چرا و چطور به اینجا رسیدیم؟ شگفت آورتر و تعجب آورتر اینکه این وضعیت تمام شدنی نیست و همچنان و بصورت مستمر، ادامه دارد. جای سوال است که چه جریانی و کدام اشخاص از این حرکات منتفع می شوند.

شخصیتی چون دکتر شریعتی که موثرترین و منتقدترین بود و از وی به عنوان معلم انقلاب یاد می شد و در بین نسل جوان بودند و روشنگری ها کردند، متاسفانه تهمت ها و افتراها نصیبش شد، علامه یحیی نوری چند صباحی از انقلاب نگذشته بود که از قطار انقلاب پیاده شد. آیت الله طالقانی که به تعبیر امام به ابوذر انقلاب معروف بودند از اوان انقلاب از قطار انقلاب جا می ماند، گلزاده غفوری و لاهوتی ، پیاده می شوند، نهضت آزادی ها که در انقلاب، بسیار موثر بودند به حاشیه برده می شوند، مهندس میرحسین موسوی، هشت سال نخست وزیر و مورد حمایت مردم در دوران دفاع مقدس، بعد از ۲۰ سال نامزد انتخابات می شود، سرانجام ایشان هم فتنه گر و… خطاب و  محصور می شود.

هاشمی رفسنجانی، عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز تهران، نورچشم انقلاب، نظام، امام و رهبری با آن سوابق انقلابی،  زجر، زندان و فرماندهی جنگ و بعد از جنگ بواسطه خدماتش لقب سردار سازندگی می گیرد، اما سرانجام در نمازجمعه، علیه وی شعار می دهند و فحاشی می کنند و عاقبت ایشان هم نمی تواند انقلابی باشد!

شیخ مهدی کروبی، با نیم قرن مجاهدت،  زجر، زندان و دربدری خودش و پدرش، یار، شاگرد، معتمد و امین امام، مشاور رهبری معظم و دو دوره رئیس قوه مقننه هم سرانجام فتنه گر و وابسته و… خطاب و و محصور می شود.

محمود احمدی نژاد نیز که از سوی حاکمیت و نظام هدیه شد و از هاله ای از نور برخوردار بود، ساده زیست، مهرورز و عدالت گستر! خطاب شد و از همه بهتران بود، به حاشیه رانده شد و از قطار انقلاب بیرون انداخته شد. حال باید پرسید که گناه مردم چیست که مسئولان را شما تایید می کنید، اما بعد از چند سال، از نظر شما سر از جای دیگری در می آورند و یکی می شود فتنه گر، یکی هم می شود انحرافی و همه وابسته بوده اند؟ آیت الله سید محمد خامنه ای، آیت الله آذری قمی، آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی و… اینها را هم از قطار انقلاب پیاده می کنند. کسی نبود ، بگوید این  انقلاب که مردمی ترین انقلاب قرن بوده است با آن همه ستیز، عناد و دشمنی، چرا در داخل نسبت به خودی ها اینچنین تصمیم گیری می شود؟ با آیت الله منتظری هم آن برخوردها می شود.

صدایی در این کشور بلند نشد تا گوشزد کند که برای پیروزی این انقلاب، هزینه های سنگین، خون هزاران شهید و رنج هزاران جانباز وهزاران آزاده،  برای پیروزی و استمرارش ، پرداخت شده است؟  ببینید ملت چه رنجی تحمل کرده و چه سختی هایی دیده و چه صبورانه شاهد این جفا بوده است.  

حال باید پرسید آیا با این همه مشکل و این همه رنج و فقر مردم، چگونه می خواهید در سال ۱۴۰۰ انتخابات برگزار کنید؟ چگونه می خواهید مردم را به مشارکت دعوت کنید؟ به نظر می رسد نیاز به بازنگری ها در سیاست ها و در قوانین است که مسئولان با انتخاب مردم بیایند و با انتخاب مردم بروند و گروه ها و اشخاص و احزاب مختلف با برچسب های گوناگون از دور حذف نشوند. 

  • نویسنده : سید مهدی موسوی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی