معتقدم  تقریبا اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در انتخابات پیش رو فعال و حتما به نحوی موثر خواهند بود؛ البته اين صرفا به معناي راي دادن و شركت در انتخابات نيست. به اين ترتيب به جرات می‌توان گفت کمتر کشوری در نظام‌های سیاسی دنیای امروز وجود دارد که شهروندانش تا این اندازه در پی […]


معتقدم  تقریبا اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در انتخابات پیش رو فعال و حتما به نحوی موثر خواهند بود؛ البته اين صرفا به معناي راي دادن و شركت در انتخابات نيست. به اين ترتيب به جرات می‌توان گفت کمتر کشوری در نظام‌های سیاسی دنیای امروز وجود دارد که شهروندانش تا این اندازه در پی اثرگذاری در انتخابات باشند.

با این وصف می توان جمعیت موثر را که بر منتخبان حوزه‌های مختلف اخذ رای تاثیر مستقیم می‌گذارند به دو بخش کلی تقسیم بندی کرد؛ بخش اول شهروندانی که رای نمی دهند و دومی شامل رای دهندگان است.

بخش اول را به ۲ گروه تقسیم می‌کنم که روش مشارکتی و اثرشان بر انتخابات «نه» گفتن به صندوق های رای است و البته حضور فعالانه و تشویق دیگرانی که هنوز تصمیم نگرفته‌اند چه باید انجام دهند از طرق مختلف به عدم مشارکت در انتخابات خواهد بود تا به این ترتیب با افزایش تعداد شهروندانی که رای نمی‌دهند پیام نارضایتی خود را به گوش حاکمیت و شاید با تصوراتی که دارند به بیرون مرزها برسانند. گروه دوم كساني كه در انتخابات شركت نمي‌كنند، گروهي هستند كه در برخي انتخابات شركت مي‌كنند و در برخي نه. اما تبليغي هم براي جلوگيري از مشاركت ديگران در انتخابات نمي‌كنند.

 اما بخش دوم، با رویکردهایی از جمله امید به تغییراتی، هرچند اندک و یا منتفع شدن از طریق گروه‌های احتمالی‌ای که  پس از انتخابات بر ساختار اجرایی کشور حاکم خواهند شد و یا احساس تکلیف و… در انتخابات شركت مي‌كنند.

بخش اول که اتفاقا بخش قابل توجهی از شهروندان را شامل می شود، ساختار سیاسی موجود را برآورنده نیازها و روش زندگی‌شان نمی‌دانند و امیدشان برای تغییر از طریق صندوق‌های رای را با روش‌هایی که حاکمیت در پسا انتخابات طی این سال‌ها پیش گرفته از دست‌رفته می‌بینند. بدیهی است زمانی که رای‌دهنده،  وارد عرصه انتخاب می‌شود، انتظار دارد آمال و آرزوهایش را که توسط منتخبانش به اجرا درمی‌آید، در زندگی روزمره خود و خانواداش لمس کند.

در بخشی از جامعه رای ندهنده یا تحریمی (غیر غالب)، یک گفتمان وجود دارد و آن از بين رفتن ساختار سیاسی موجود است و بعضا بر آن پافشاري دارد. اتفاقا عملکرد ضعیف دولت‌ها و ناتوانی نهادهای نظارتی هر روز بر تعداد این عده می افزاید، اما غالب رای ندهندگان یا تحریمی ها از فساد، تبعیض و عدم تنفیذ قدرت کافی به نمایندگان شان براي پيگيري خواستها و مطالبت حداقلی‌شان دچار یاس و سرخوردگی می‌شوند و متاسفانه نزدیک‌ترین گروهی که می تواند این گروه از شهروندان را ببلعد همان گروه است که با عملکرد ضعیف نهادها، روز به روز در حال فربه تر شدن است.

سوالی که مطرح است این است، اگر گروه‌های سیاسی، خاصه جریان منتصب به اصلاح طلبان و جریانات آرمانخواه موفق شدند مجددا مردم را به پای صندوق‌های رای بکشانند و احیانا جریان سیاسی مد نظرشان را به قدرت برسانند (صرف نظر از مطالبات حداقلی شهروندان) آیا اساسا با ساختار شکل‌گرفته در ایران امروز از طریق صندوق رای می‌توان به حاکمیت قانون رسید(قانون اساسی موجود).

با همه مشکلات و مصائبی که در تعیین صلاحیت‌ها و شرایط نابرابر در کوران انتخابات وجود دارد، آیا زمانی که سلیقه‌ای در کشور از طریق صندوق رای و خرد جمعی حاکم می‌شود، توان تحقق شعارهای حتي حداقلي‌اش را دارد؟

سوال شهروندان مردد دقیقا اینجاست،؛ آیا ساختارهای نظارتی در کشور مانع  هستند و یا بطور کلی جریانات سیاسی برنامه‌ای برای اداره کشور ندارند، یا هر دو مکمل هم هستند و گروه‌های سیاسی ‌به امید کسب قدرت و ثروت از منابع کشور بدون داشتن برنامه‌ای عملیاتی و علمی، به هر قیمتی به‌دنبال كسب يا ماندن در قدرت هستند و البته نام این روش غارت است؛ می خواهد اصلاح طلب باشد و یا اصولگرا، چپ باشد و یا راست… .  

مطمئنا با بررسی ساده‌ای از سوابق این محافل قدرت که حول افراد و جریانات سیاسی شکل گرفته‌اند می‌توان دریافت جریانات سیاسی برنامه مشخصی برای اداره کشور و البته متقاعد کردن حاکمیت برای اجرای برنامه‌هایشان ندارند (حتی آن بخش از برنامه ها را که می توانند الگو برداری کنند)، از این سبب است که حتی زمانی که مجلس، ریاست جمهوری و یا شوراها را همزمان، غیر همزمان و حتی ترکیبی در دست دارند(چه اصلاح طلبان و چه اصول گرایان و چه باهم)، نمی توانند وضع موجود را به خوبي اداره كنند و از نارضایتی عمومی بکاهند که البته باید پذیرفت که مجموعه حاکمیت نیز آمادگی لازم برای همراهي با گروه‌هاي مختلف و بعضا منتقد سياسي را ندارد و اگر هم آمادگی نیم بندی بیابد، متاسفانه  خود را دروضعیت خطیر کنونی می یابد.

آیا اکنون پس از ۴۰ سال از انقلاب اسلامي، هنوز زمان آن نرسیده احزاب و جریانات سیاسی راه و روش خود را برای رهایی مردم از فساد، تبعیض و برنامه هایشان برای اشتغال، رونق اقتصادی والبته آزادی‌های اجتماعی و سياسي را به سمع و نظر شهروندان قبل از انتخابات برسانند؟ آیا پس از ۴۰ سال، خلل و فرج‌های موجود در ساختار، هنوز به‌طور کامل شناسایی نشده‌اند و اقدامات لازم صورت‌گرفته در وضع قوانین بازدارنده توسط نمایندگان خانه ملت نیز، موثر واقع نشده است؟

با رویکردهای موجود به نظر می‌رسد که رای ندهندگان بتوانند برنده انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آتی نسبت به راي‌دهندگان در اكثريت باشند مگراينكه در گام نخست رويكردها در تاييد صلاحيت‌ها تغيير كند و در گام‌هاي بعدي، ساختارها براي مشاركت بيشتر مردم در قدرت تغيير كند و تاثير حضور منتخبان مردم در نهادهاي مختلف، قابل لمس باشد. پرسش نهایی اینجاست برنده واقعی چه کسی است؟

  • نویسنده : امین ابراهیمی کلاریجانی، عضو شورای مركزی حزب اعتماد ملی