مرگ «دختر آبی» در مقابل ساختمان عدالتخانه تنها نشانه ای کوچک از زندگی در روزگار مدرن اما با اندیشه‌هایی كهنه است. نمی‌توان در قرن چهارده هجری شمسی با افکار و اندیشه‌های ماقبل طلوع این دوران زندگی کرد. نمی‌توان تصور کرد که در مسابقات تیراندازی و شترسواری اگر در چهارده قرن پیش زنان غایب میدان به‌عنوان […]

مرگ «دختر آبی» در مقابل ساختمان عدالتخانه تنها نشانه ای کوچک از زندگی در روزگار مدرن اما با اندیشه‌هایی كهنه است. نمی‌توان در قرن چهارده هجری شمسی با افکار و اندیشه‌های ماقبل طلوع این دوران زندگی کرد. نمی‌توان تصور کرد که در مسابقات تیراندازی و شترسواری اگر در چهارده قرن پیش زنان غایب میدان به‌عنوان بازیگر یا تماشاچی بوده‌اند امروز نیز باید غایب میدانی باشند که با حضور آنان اقتصاد و جامعه بر مداری دیگر می‌چرخد و راهی دیگر می‌رود.

افکار و اندیشه‌هایم را نمی‌توانم متمرکز كرده و به چیزی بیندیشم که در چارچوب ذهنیت غیر ورزشی من هیج جایگاهی ندارد، اما آنچه رخ داده و رخ می‌دهد از نگاه من هیچ ارتباطی با فوتبال و ورزش نمی‌تواند پیدا کند بلکه رویدادی است که چهره‌ای نازیبا و بلکه کریه از جامعه، مردم و حاکمیت کشور ما به جهانیان نشان می‌دهد.  نمی دانم آنانکه در دیگر نقاط کره خاکی این خبر را می‌شنوند با خود در مورد مردم و کشور ما چگونه می‌اندیشند و چگونه با جهانگردان، بازرگانان، دانشجوبان و… سرزمین ما برخورد می‌کنند.

واقعیت و تمام ماجرا این است که اندیشه‌ای که امروز تمامی قوانین و تصمیمات در مورد ۸۳ میلیون ایرانی را اتخاذ می‌کند تعلق به دورانی دارد که نسبتی با امروز و این دوران ندارد و تصمیم‌سازان نیز کسانی هستند که جز آن اندیشه و افکار، دانش دیکری نه تنها ندارند که اندیشه دیگری را نیز بر نمی‌تابند و البته تمام ماجرا دنبالچه دیگری نیز دارد و آن هم منافعی است که از رهگذر این تحولات، حاملان آن اندیشه كهنه از آن نمی‌توانند صرفنظر كنند.

جامعه ما اینک در حصار این اندیشه‌های سنتی به نحو هولناکی گرفتار آمده و در تلاش برای رهایی، بسیاری از اعضای آن داوطلبانه راهی قربانگاه شده‌اند که دختر آبی آخرین فرد هرچند تا به امروز بوده، اما قطعا آخرین قربانی نخواهد بود.

متولیان و تصمیم‌سازان جامعه امروز ما باید بدانند که این تلاش‌ها برای نگاه داشتن این حصار هرچند در کوتاه مدت موثر افتد، اما با هر قدمی، سنگی از این حصار  برداشته می‌شود و به خوبی می‌توان فروریختن تمامی این حصار را در نظرگاه آینده مشاهده كرد.

تصور غالب مردمان جامعه امروز ما همین قصه تلخ ماندن بر خوان بی‌انتهای جامعه است و نه درد دینداری و پاسبانی از شریعت. نمونه آن را نیز از دیگر بلاد مسلمین مثال می‌آورند که زندگی بر مدار مدرنیته و امروزی در آن جوامع جریان دارد و دینداری دینداران نیز همگام با جامعه به راه خویش می‌رود، در حالیکه در جامعه مانده در حصارهای کهن ما، آنچه امروز به خوبی می‌بینیم فاصله گرفتن هرچه بیشتر با ارزش‌های مورد تبلیغ است.

آیا وقت برداشتن حصارهای کهن نیست تا در لوای آن هم دین و هم جامعه بر مدار پیشرفت به حرکت خود ادامه دهند؟

  • نویسنده : فیروز محمودی؛ عضو شورای مركزی حزب اعتماد ملی