سخنان هفته گذشته رئیس جمهوری در دانشگاه تهران و توجه دادن او به برخی مسائل لاینحل مانده در ۴۰ سال گذشته اگر چه با واکنش قابل انتظار مخالفان و تخطئه پیشنهاد رفراندوم روبه‌رو شد، اما به نظر می‌رسد حرف اصلی حسن روحانی را باید فراتر از این دید. رحیم ابوالحسنی، رئیس‌دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی […]

سخنان هفته گذشته رئیس جمهوری در دانشگاه تهران و توجه دادن او به برخی مسائل لاینحل مانده در ۴۰ سال گذشته اگر چه با واکنش قابل انتظار مخالفان و تخطئه پیشنهاد رفراندوم روبه‌رو شد، اما به نظر می‌رسد حرف اصلی حسن روحانی را باید فراتر از این دید.

رحیم ابوالحسنی، رئیس‌دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی و استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در گفت‌و‌گو با روزنامه ایران می‌گوید، دولت رفراندوم رااز مسایل اجتماعی آغاز كند.

آیا شما قبول دارید که ما در رسیدن به نظر مشترک بر سر مسائل اساسی در طول ۴۰ سال گذشته مشکل داشته‌ایم؟ به عبارتی آیا این سخن رئیس جمهوری را که نتوانستیم برخی مسائل را بین خودمان تعیین تکلیف کنیم قبول دارید؟

تفاوت گفتمان و رویکرد و سلیقه همواره در جامعه وجود دارد و انکار آن انکار یک واقعیت مسلم انسانی و بشری است. در جامعه نمی‌شود همه افراد یک تفکر و دیدگاه داشته باشند و باید پذیرفت که جامعه متشکل از گروه‌ها، گفتمان‌ها و سلیقه‌های متفاوتی است که راهکارهای متفاوتی هم برای مسائل دارند. نه در ایران و نه در هیچ کجای دیگر هم امکان اینکه اینها یکی شوند وجود نداشته و نخواهد داشت. کما اینکه اختلاف خودش موجب رشد جامعه می‌شود. مشروط به اینکه ما این تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسیم و قبول کنیم جامعه یک موجودیت متکثر دارد.

در نظام‌های سیاسی دیگر که در دنیا قدرتمند و مستحکم شناخته می‌شوند، مسیر این اجماع چگونه است و آنها چطور از تکثر جامعه به وحدت نظر برای مدیریت کشور می‌رسند؟

مهم این است که مشخص شود حَکَم بین این گرایش‌ها و دستجات چگونه تعیین شود و چه کسی باشد. این است که تعیین می‌کند اجماع در جامعه صورت پذیر است یا خیر؟ اصل ۵۶ قانون اساسی ما حاکمیت را متعلق به ملت می‌داند و مردم باید قضاوت کنند. راه قضاوت مردم هم انتخابات است و آنجاست که حکم می‌دهند. فرق ما با کشورهای پیشرفته در همین مسأله یعنی نظام انتخابات است. در آن کشورها نظام انتخاباتی و سیاسی به گونه‌ای است که نقطه ثقل اجماع بر سر مسائل مختلف است و شفافیت و آزادی هم طوری است که جامعه این نقطه ثقل را قبول می‌کند. در یک نظام انتخاباتی دموکراتیک گفتمان و نظر مسلط در جامعه بر قوای مختلف سلطه پیدا می‌کند و البته اقلیت هم می‌توانند آن را زیر سؤال ببرند و نقد وارد کنند و این چرخه مرتب تکرار می‌شود. یعنی بخش‌های مختلف گفتمانی جامعه به نسبت خودش در حاکمیت بازتاب پیدا می‌کند و نماینده واقعی خواهد داشت. در همین نظام‌ها هم وقتی شکاف در نظرات عمومی جدی باشد فارغ از آن سازوکار مرتب و مستمر انتخاباتی، بحث رفراندوم و همه‌پرسی مطرح می‌شود.

پس شما تفاوت ایران با نظام‌های حقوقی قدرتمند در دنیا را تفاوت در نظام انتخاباتی و رجوع به آرای مردم می‌دانید؟ در واقع آیا رجوع ما به آرای عمومی در مقاطع مختلف اشکال دارد که ما در اجماع‌سازی دچار مشکل هستیم؟

متأسفانه تأثیر مستقیم رأی مردم در کشور ما کاهش یافته و همین هم مانع اجماع می‌شود. اگر انتخابات ما درست شود و خروجی صندوق رأی ارتباط بی‌واسطه‌تر و مستقیم‌تری با معدل نظر عمومی پیدا کند بسیاری از موانع اجماع‌سازی از بین می‌روند. ما می‌بینیم که در نظام انتخاباتی ما یک فرآیند نظارت استصوابی وجود دارد که در آن امکان اعمال سلیقه جناحی در سطح زیاد وجود دارد و عمدتاً هم این نظر در تعیین نامزدها اعمال می‌شود. این یعنی یک مرحله فیلتر که خروجی صندوق رأی را از نظر عمومی دور می‌کند. مرحله بعد نهادهای دیگری هم هستند که به موازات نهادهای انتخابی عمل می‌کنند و در واقع خیلی جاها مشغول خنثی سازی تأثیر نهادهای انتخابی هستند. این هم یک مرحله مهم‌تر که باز خروجی کار را از معدل نظر عمومی دور می‌کند و آن را به سلیقه‌های جناحی نزدیک می‌سازد. مسأله ما این است که در مسائل مختلف دائم یک کشمکش بین این بخش و معدل نظر عمومی وجود دارد و این نه تنها اجازه نمی‌دهد که ما به نتیجه برسیم بلکه در خیلی از مسائل ما را از اجماع دور می‌کند و همین می‌شود که ما در خیلی از مسائل ۴۰ سال است که بلاتکلیف هستیم. چرا که ساز و کار اجماع‌سازی در کشور ما یعنی نظام انتخابات، از کارکرد اصلی خود دور شده و کارآمدی خود را از دست داده است. در کنار این هم بحث ضعیف بودن جامعه مدنی، رسانه‌ها، آزادی بیان و این دست مسائل هم هست که باعث می‌شود گروهی فارغ از اینکه اقلیت هستند یا اکثریت، سهم ثابتی در تعیین تکلیف مسائل داشته باشند و فارغ از وزن اجتماعی که پشت آنها وجود دارد، توازن صحنه را برای رسیدن به اجماع بر هم می‌زنند. حالا موضوع چه برجام باشد، چه مسائل فرهنگی باشد، چه رفتن زنان به ورزشگاه باشد یا هر چیز دیگر.

در این شرایطی که شما توضیح دادید رفتن به سمت رفراندوم اساساً تا چه اندازه می‌تواند مؤثر باشد؟ مهم‌تر اینکه آیا اساساً امکان رفتن به این سمت در توازنی که به آن اشاره کردید، وجود دارد یا خیر؟

اگر همت واقعی وجود داشته باشد، امکانش هم هست. اینکه رئیس جمهوری به درستی به موضوع رفراندوم اشاره می‌کند بهتر است یک بار هم اقدامی عملی در ازای آن ببینیم. نه اینکه برود و فردا درخواست رفراندوم بدهد بلکه همین که بگوید در کدام موضوع و مسأله کشور به نظر او نیاز به رفراندوم وجود دارد هم خودش قدم مثبتی است. اشکال من به آقای روحانی این است که موضوع را چند بار به صورت کلی مطرح کرده‌اند و اشاره نکرده که کدام مورد از نظر او به عنوان رئیس جمهوری نیاز به رفراندوم دارد. مسیر رفراندوم هم مشخص است؛ رئیس جمهوری می‌تواند پیشنهاد بدهد به مجلس و کار مسیر خودش را طی کند.  لزوماً هم نیاز نیست که سر موضوعاتی مثل برجام وارد رفراندوم بشویم که مناقشه بر سر آن زیاد است. من معتقدم از موضوعات اجتماعی که حساسیت کمتری دارند می‌توان مسأله را آغاز کرد. حداقل اینکه طرح موضوع کرد تا مشخص شود در عمل کجای این ساختار با ارجاع مستقیم به رأی مردم مشکل دارد و مخالف آن است.

قاعدتا دانشگاه‌ها هم می‌توانند با روشن کردن زوایای مختلف موضوعات در فهم بهتر مسایل برای مردم کمک کننده باشند.