تاریخ انتشار:۲۱ مهر ۱۳۹۴در ۷:۴۴ ق.ظ کد خبر:1067

محمد مهدی مازنی

بی تفاوتی شهروندان و تاثیر آن در مشارکت سیاسی

درگذشته مشارکت سیاسی و گسترش آن در میان جامعه، یکی از وجوه مهم و تاثیرگذار در فرایند توسعه و نوسازی به حساب می آمد و مشارکت سیاسی از لحاظ مفهومی بسیار به دموکراسی نزدیک بود و دانشمندان بر این باور بودند که هرچه میزان مشارکت ...

درگذشته مشارکت سیاسی و گسترش آن در میان جامعه، یکی از وجوه مهم و تاثیرگذار در فرایند توسعه و نوسازی به حساب می آمد و مشارکت سیاسی از لحاظ مفهومی بسیار به دموکراسی نزدیک بود و دانشمندان بر این باور بودند که هرچه میزان مشارکت مردم در فراگردهای سیاسی بیشتر باشد، به همان مثابه روندهای دموکراتیک مطلوبتر خواهد بود و هرچه مشارکت کمتر باشد، دموکراسی نیز محدودتر است.

جامعه ایرانی با حرکت ناهموار و پرفراز و نشیب در مسیر دموکراسی و آزادی قدم نهاد و هنوز این روند به سرانجام نرسیده است. پیروزی انقلاب اسلامی، نظام استبدادی را فرو ریخت و عصر جدیدی با رویکرد جدید آغاز شد. انقلاب اسلامی که منادی برپایی جامعه دینی است از سوی دیگر نقطه آغاز نوگرایی و تجدد در ایران است. با پیروزی انقلاب اسلامی تحولی جدی در ساختار حاکم بر ایران صورت گرفت. این فرصت ذی‏قیمتی بود که با فروپاشی ساختار قبلی بر مبنای ایدئولوژی جمهوری اسلامی به استقرار آزادی، مردمسالاری و جامعه مدنی بپردازیم اما به دلیل هیجانات اولیه انقلاب و همچنین نفوذ جریانی که جمهوریت و اسلامیت را در تضاد با هم می‏دانند (قشر سکولاریست و قشر متحجر) این فرصت را به تاخیر انداختند.

این گزارش به دنبال پاسخ برای این سوال است که: علل و عوامل موثر بر بی تفاوتی شهروندان و تاثیر آن در مشارکت سیاسی چگونه است؟

مشاركت سیاسی از جمله اموری است كه از سوی محافل روشن‏فكری بسیار مورد توجه قرار گرفته و از آن به عنوان یكی از مهم‏ترین شاخص‏های توسعه یاد می‏شود، به گونه‏ای كه عدم مشاركت سیاسی بخصوص مشاركت سیاسی زنان، به عنوان یكی از نشانه‏های عقب‏ماندگی كشورها عنوان می‏‌شود.

ساموئل هانتینگتون Samuel Huntington و جان نلسون  Jean Nelson مشاركت سیاسی را چنین تعریف می‏‌كنند: «مشاركت سیاسی كوشش‏های شهروندان غیر دولتی برای تأثیر بر سیاست‏های عمومی است». (نسرین مصفّا، مشارکت سیاسی زنان در ایران، تهران، وزارت امورخارجه، ۱۳۷۵، ص۲۰٫)

مشارکت سیاسی به عنوان جوهر مردمسالاری از جمله مفاهیم بنیادین سیاست در دوران معاصر است که مورد توجه همه جوامع امروزی قرار گرفته است. بحث مشارکت سیاسی و کم و کیف آن در نظامهای سیاسی امروز یکی از مهمترین مسائل مطرح در جامعه شناسی سیاسی است .هرچه یک نظام مردمی تر باشد و یا حتی ادعای مردمی بودن داشته باشد محور قدرت را مشارکت مردمی معرفی می کند . اساسا مساله مشارکت سیاسی در نظام سیاسی، خود به یک ارزش تبدیل شده است.

در نظام جمهوری اسلامی ایران مشارکت مردم از سوی جریانی به عنوان یک تکلیف شرعی شناخته می شود و از سوی جریان دیگر به عنوان اختیار برای تعیین سرنوشت سیاسی؛ جدای از این که کدام یک بر دیگری رجحان دارد، نکته‎ای که دو جریان بر آن متفق‎القول‏اند مشارکت سیاسی است. هر دو جریان معتقدند حاکمیت مردم در مشارکت عمومی مردم متجلی می‏شود و حداکثر دموکراسی همان مشارکت مردمی است.

دولر فان دن بروک دموکراسی را اینگونه معرفی می‏کند که دموکراسی یعنی: «مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود» و اضافه می‏کند : « آنچه دموکراسی را دموکراسی می‏کند فرم حکومت نیست بلکه مشارکت مردم در امر حکومت است » (محبوب شهبازی، تقدیر مردمسالاری ایرانی، نشر روزنه، ص۱۱)
دموکراسی حقیقی زمانی به وجود می آید که مشارکت به صورت وسیع و گسترده در تعیین سرنوشت حاکمیت صورت می گیرد و مشارکت سیاسی نتیجه وجود آزادی های سیاسی در یک جامعه و عامل استقرار و حفظ و بقای آن است و بدین لحاظ هم شرط لازم برای توسعه اجتماعی و سیاسی یک جامعه است و هم نتیجه آن.

جوهر اصلی نظام مردمسالاری مشارکت شهروندان در اتخاذ تصمیمی است که به سرنوشت خودشان مربوط می‏شود. مشارکت مردم در حکومت از لحاظ نظری سنگ بنای دموکراسی است اما مشکل آنجایی بروز می‏کند که سخن از مرز نظر گذشته و به حیطه عمل نزدیک می‏شود . وقتی مشارکت به عنوان یکی از لوازم حکومت و مقبولیت آن مطرح شد ، حاکمان با تعابیر مختلف و در واقع استحاله مفهوم واقعی مشارکت و با تمسک به مفاهیم سطحی و در نهایت با مشارکت سطحی برای حفظ قدرت خود سو استفاده می‎‏کنند. مشارکت شهروندان در حقیقت باید قدرت شهروندان باشد. مشارکت سیاسی به عنوان نماد نهادی شفاف و ابزاری مسالمت‏آمیز برای تحقق اینگونه مشارکت مورد تایید قرار گرفته است. بهترین راهکار تحقق مشارکت سیاسی واقعی شهروندان در برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه تجلی پیدا می کند. انتخابات و وجود سیستم انتخاباتی نشان داده است که ابزار بسیار ارزشمندی برای تحدید قدرت نامحدود حکومت گران است.

بنابراین میزان دموکراتیک بودن یک نظام سیاسی نه تنها بر اساس صلاحیت شهروندان برای انتخاب نمایندگان سیاسی بلکه همچنین بر اساس توانایی های شان برای ایجاد نهادهای محدود کننده قدرت اجرایی از جمله سیستم انتخاباتی ارزیابی می گردد . مشارکت سیاسی بدون ایجاد شرایط و قواعد رقابت آزاد، حرکت به سوی نظام دموکراتیک را باعث نمی‏شود بلکه سدی در مقابل آن خواهد بود که منجر به دلسردی شهروندان از مشارکت خواهد شد و این حربه توسط حاکمیت تنها زمانی به کار می‏رود که برای بقای خود به حداقل مشارکت اکتفا می‏کند.
انتخابات شاخص ترین نماد مشارکت سیاسی است و یکی از مهمترین جلوه های زندگی سیاسی انسان معاصر را تشکیل می‏دهد و در واقع زندگی سیاسی شهروندان غالبا در انتخابات خلاصه می‏شود. انتخابات محور اصلی فعالیتهای گروههای سیاسی مختلف است .
جامعه ایرانی در سیر تاریخی خود چه از نقطه نظر سیاسی و چه از جنبه اجتماعی روندی را تا به امروز پشت سر گذارده که شاید متاثر از تغییر و تحولات در غرب بود و این جامعه که همواره با معضلات هویت، مشروعیت، مشارکت و توزیع نابرابر قدرت روبرو بوده است در پی الگو برداری از غرب برآمد و به تدریج در مسیر نوگرایی فکری گام نهاد. (محبوب شهبازی/مقدمه حسین بشیریه، تقدیر مردمسالاری ایرانی، نشر روزنه، ص۱۱)

هرچند در این مسیر گرفتار انحراف و خودباختگی نیز شد اما این روند کم کم قشر مذهبی را متوجه خود کرد و تا حدی جلوی انحراف و خودباختگی گرفته شد. انقلاب اسلامی و ظهور شخصیتی نظیر امام خمینی‹ره› در این عرصه تاثیر ویژه‏ای بر فرایند دگرگونی ساختار اجتماعی و سیاسی گذارد.

جامعه ایرانی با حرکت ناهموار و پرفراز و نشیب در مسیر دموکراسی و آزادی قدم نهاد و هنوز این روند به سرانجام نرسیده است. پیروزی انقلاب اسلامی ، نظام استبدادی را فرو ریخت و عصر جدیدی با رویکرد جدید آغاز شد. انقلاب اسلامی که منادی برپایی جامعه دینی است از سوی دیگر نقطه آغاز نوگرایی و تجدد در ایران است. با پیروزی انقلاب اسلامی تحولی جدی در ساختار حاکمی ایران صورت گرفت. این فرصت ذی‏قیمتی بود که با فروپاشی ساختار قبلی بر مبنای ایدئولوژی جمهوری اسلامی به استقرار آزادی، مردمسالاری و جامعه مدنی بپردازیم اما به دلیل هیجانات اولیه انقلاب و همچنین نفوذ جریانی که جمهوریت و اسلامیت را در تضاد با هم می‏دانند (قشر سکولاریست و قشر متحجر) این فرصت را به تاخیر انداختند. 

نظامهای سیاسی بر پایه اعتماد عمومی و اراده مردم استوار می‌گردند و استمرار و اقتدار آنها وابسته به مشارکت و دخالت مردم است. این مشارکت در قالبهای مختلفی شکل می گیرد، از جمله شرکت مردم در انتخابات و همه‌پرسی‌ها و حساسیت نسبت به نوع جریان امور در کشور و میزان دلبستگی آنها به نظام حاکم بر جامعه و حمایت از آن.
در جوامع مدرن این مشارکت در قالب احزاب سیاسی و نهادهای اجتماعی هدایت می شود. سؤال مهم این است که چه عواملی بر میزان مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم مؤثر است و چرا در کشور ما شاهد بی تفاوتی شهروندان نسبت به مشارکت سیاسی و اجتماعی هستیم؟

مشارکت سیاسی همانطور که به مشارکت فعال و انفعالی تقسیم می شود؛ از بعد دیگر به مشارکت مطلوب و نامطلوب نیز قابل تقسیم است. مشارکت مطلوب، مشارکت مردم، گروهها و سازمانهای خود جوش، سازمان یافته و آزاد است که با آگاهی و شعور سیاسی در جریانات و تحولات سیاسی شرکت می کنند و بردستگاه حکومت و میکانیسم سیاستگذاری تاثیر می گذارد. (تئوریهای مشارکت سیاسی – حفیظ الله ذکی – مقاله سایت http://wahdat.net/m/?p=v&i=159)

در این نوع مشارکت مردم نقش برجسته در سیاست دارند و از دروندادهای نظام سیاسی و نیز حقوق و تکالیف خود به میزان قابل قبولی آگاهی دارند. مشارکت سیاسی مطلوب به رفتار سیاسی مردم شکل می دهد و به عنوان یک عامل قوی و نیرومند کمیت و کیفیت توزیع قدرت، ثروت و منزلت تعیین سیاستها و خط مشی ها را متاثر می سازد. مشارکت سیاسی نامطلوب که معمولاً در نظامهای توتالیتر، تئوکراتیک و الیگارشیک ممکن است دیده شود به شکلهای گوناگون مشارکت توده ای و بسیجی یا مشارکت نفوذی و … نمود پیدا می کند.

در مشارکت توده ای و بسیجی یک فرد یا الیت و نخبه در بالا قرار دارد و یک جماعت کاملاً متفرد، اتومیزه، ذره ای و سازماندهی نشده در پایین. در این حالت مردم بی پناه، بی سر و سامان، بی اراده و فاقد هرگونه نهادهای مدنی که بتواند به او پناه دهد و مسیر سیاسیش را مشخص کند، به صورت کاملاً انفعالی، ناخواسته و گاه به اجبار جهت حمایت و یا نفرت از یک امر سیاسی مطابق سیاستها و استراتژی هایی که از بالا ساماندهی می شود، بسیج می شوند و به خیابانها می ریزند. در مشارکت بسیجی لازم نیست که در رأس هرم همواره یک دیکتاتور باشد؛ بلکه ممکن است گاه این بسیج و تهییج از جانب یک رهبر کاریزماتیک صورت گیرد. 

اما به هرحال چون این نوع مشارکت با آگاهی و آزادی همراه نیست و بی شکل و بی قواره است، نمی تواند جوابگوی مسایل مشارکت به معنای واقعی باشد. مشارکت نفوذی در ظهور و استیلای گروههای فشار و نفوذ آنها در بدنه نظام سیاسی آشکار می شود. گروههای فشار تشکلهایی هستند که برای دفاع از نگرشهای محدود و رسیدن به هدفهای محدود و معین تلاش می کنند و به صرف دسترسی به هدف، آرام می شوند و از فعالیت دست می کشند.

مشارکت نفوذی هم مشارکت مطلوبی نیست؛ زیرا گروههای نفوذ معمولاً از روشهای غیر دموکراتیک برای برآوردن خواستها و یا ارتقا و تقویت نگرشهای خود تلاش می ورزند و تاثیرات بسیار منفی و مخربی بر پیکره نظام به جا می گذارند و در واقع منشا بحران مشارکت سیاسی هم از اینجا ناشی می شود. اختلافاتی که در مفهوم و دامنه مشارکت سیاسی مشاهده می کنید، دارای نقاط مشترکی است که تا حدودی آنها را به هم نزدیک می کند.

مثلاً هر سه نظریه اعتقاد دارند که مشارکت سیاسی غالباً در نظامهای دموکراتیک وجود دارد و در نظامهای دیگر یا اصلاً نیست و یا آن مشارکت بسیار اندک، محدود و انگشت شمار می باشد. به هرحال اگر ما مشارکت سیاسی را به معنای محدود آن به کار نبریم و مترادف دموکراسی ندانیم، به پدیده جهانی تبدیل می شود. جهانی نه به این معنا که همه افراد لزوماً به فعالیت سیاسی روی می آورند و یا این که مشارکت از لحاظ شکل، ماهیت و وسعت در همه جوامع به گونه ای یکسان ظهور می کند؛ بلکه به این معنا که مشارکت سیاسی به این مفهوم در همه کشورها یافت می شود و در همه نظامها میزانی از مشارکت قابل تصور می باشد.


ارسال نظر

Go to TOP