تاریخ انتشار:۱۰ آبان ۱۳۹۴در ۱۱:۰۰ ق.ظ کد خبر:1864

گزارش اعتماد ملی از محافظی تنها؛ آشنایی از جنس دیگر

فرهاد فتحی، اعتماد ملی: برای مراسم درگذشت مرحوم شاه‌حسینی، پدر شهیدان شاه حسینی، رفته بودیم. از ماشین که پیاده شدیم مراسم تازه شروع شده بود. با عجله به طرف در ورودی حسینیه حرکت کردیم. نزدیکی حسینیه که رسیدیم چهره‌ای آشنا نظرم را به خودش جلب کرد. ...

فرهاد فتحی، اعتماد ملی: برای مراسم درگذشت مرحوم شاه‌حسینی، پدر شهیدان شاه حسینی، رفته بودیم. از ماشین که پیاده شدیم مراسم تازه شروع شده بود. با عجله به طرف در ورودی حسینیه حرکت کردیم. نزدیکی حسینیه که رسیدیم چهره‌ای آشنا نظرم را به خودش جلب کرد. معمولا در چنین مراسمی چهره‌های آشنا زیاد دیده می‌شوند؛ از چهره‌ها و شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و نظامی که هر روز در رسانه‌های مختلف مصاحبه یا خبری از آنها می‌بینیم و می‌خوانیم.

اما این یکی با دیگران فرق داشت، نه در مراسم دیگر می‌شد دیدش، نه در طی این سال‌ها خبر یا مصاحبه‌ای از او منتشر شده بود تا تداعی‌گر چهره‌اش باشد. یا  اساسا مقام و منصب اجرایی نداشت تا هر از چندگاهی مورد توجه این روزنامه و آن خبرگزاری قرار گیرد. جنس این آشنایی از نوعی دیگر بود. ازجنس همان آشنایی‌هایی که حسی نوستالوژیک را به انسان منتقل می‌کند، از آنهای که یاد وخاطره کس دیگری را برایت زنده می‌کند.

حاج احمد یزدان فر، هنوز هم مثل یک محافظ به حالت خبردار در مقابل حسینیه ایستاده بود و به مهمانان خوش‌آمد می‌گفت. دیدنش برایم حس از یاد رفته‌ای را زنده کرد و برای لحظه‌ای تصاویری از چند سال پیش را در ذهنم گذراند. تصاویری که خود حاج احمد نیز در آن تصاویر نقش پر رنگی داشت. تصویری از حاج احمد بر روی ماشین و در حال محافظت ازسخنرانی کسی که ۳۰ سال عمر خود را در کنار او گذرانده است و بارها برای نجات جانش جان خود را در خطر انداخته است.

تا آخر مراسم صبر کردم، حالم که بهتر شد به سراغش رفتم. هنوز به همان حالت در همان مکان ثابت ایستاده بود و از مهمانانی که برای مراسم آمده بودند، تشکر و قدردانی می‌کرد. جلو رفتم و درخواست مصاحبه‌ای کوتاه کردم. ابتدا عذرخواهی کرد و گفت: متاسفانه نمی توانم مصاحبه کنم.

اصرار کردم و گفتم سوال خاصی ندارم، فقط در مورد پدر شهیدان شاه حسینی و ارتباط تان با خانواده ایشان صحبت کنید. حیف دید که از خوبی‌ها و بزرگواری این مرد چیزی نگوید؛ قبول کرد.

احمد یزدانفر گفت: خدا رحمت کند حاج آقا شاه حسینی را. ایشان دوست پدر ما بودند و ما ارادت خاصی به ایشان داشتیم. امیدواریم آقا امام حسین از ایشان دست‌گیری کنند که قطعا هم همین گونه خواهد بود. آقای شاه حسینی بسیار انسان پاک و دوست داشتنی‌ای بودند. این بزرگوار خصوصیات منحصر به فردی داشت که در هر کسی نمی‌توان دید. ایشان وقتی می‌خواستند درب فاطمه الزهرا یشان را باز کنند، جای پاهای عزاداران امام را می‌بوسیدند. به هر حال کسی که صادقانه در درگاه امام حسین خدمت کند نتیجه کارش را هم دریافت خواهد کرد.

حاج احمد ادامه می دهد: بزرگی این مرد خیلی بیشتر از این ها است کسی که سه نفر از جوانان خود را برای یک عشق تقدیم کند، ارزشی بالاتر از این حرف ها دارد. ما توقع داشتیم که امروز خیلی ها در مراسم ختم ایشان می آمدند.

سوال دیگری نمی توانستم بپرسم، چرا که قرار بر این شده بود که فقط در مورد پدر شهیدان شاه حسینی صحبت شود. رکوردر را خاموش و مصاحبه را تمام کردم. خارج از مصاحبه در گپ و گفتی دوستانه سوالی پرسیدم. انگار آنقدر دلش گرفته و پر بود که منتظر چنین صحبتی بود تا درد دل‌هایش را به زبان آورد و از بی‌مهری‌ها و بی‌وفایی‌های زمانه بگوید. آنقدر حرف و گلایه داشت که می‌شد ساعت‌ها کنارش نشست و  به درد دل‌هایش گوش داد. صحبت‌هایی که تنها می شود از زبان دلی تنگ و وفادار شنید.

 



1 ديدگاه مطلب براي " گزارش اعتماد ملی از محافظی تنها؛ آشنایی از جنس دیگر " ارسال شده است.

  1. علی می‌گه:

    اللهم فک کل اسیر

ارسال نظر

Go to TOP