تاریخ انتشار:۰۴ مهر ۱۳۹۴در ۷:۴۹ ق.ظ کد خبر:211

محمدرضا ابراهیمی

رویکرد انتخابات: «شانس» یا «شناخت»؟

اگر در دهه های گذشته از یک انگلیسی می پرسیدید که چرا ثروتمند نیست اولین پاسخی که به ذهنش می رسید این بود که چون در یک خانواده اشرافی به دنیا نیامده و همه چیز را به شانس واگذار می کرد. عموما این تصور ساده ...

اگر در دهه های گذشته از یک انگلیسی می پرسیدید که چرا ثروتمند نیست اولین پاسخی که به ذهنش می رسید این بود که چون در یک خانواده اشرافی به دنیا نیامده و همه چیز را به شانس واگذار می کرد. عموما این تصور ساده شاید امروزه در میان جوامع ما بسیار دیده و شنیده شود و خود را به تمام جنبه های زندگی ما کشانده باشد. شاید بارها خودمان به این فکر کرده باشیم که خوب ما هم از “شانس” بی بهره بودیم. کافی بود در انتخاب والدین خود دقت می کردیم! یا مثلا یک کیسه پول جلوی پایمان می توانست سبز شود و سرنوشت ما را تغییر دهد.

آرزوی های ما بیشتر شبیه ماشین حساب است برای حساب کردن سود حاصل از سرمایه گذاری در حساب های بانکی و کمتر به این فکر میکنیم که کار و موقعیت اقتصادی مناسب یا فرضا به جای زمین ٰ و ویلا یک کارگاه یا واحد تولیدی می تواند انتخاب ها یا گزینه های مناسبی هم باشد.

با این مقدمه می توان پرسید در جامعه ما کدام سوال بیشتر مطرح است “من می توانم کار کنم پس هستم” “من پول کافی دارم پس هستم” “دولت به من میتواند کمک کند پس هستم” این نگاه در انگلستان تغییر کرد از اینکه یک فرد از اینکه فرزند یک دوک نشد احساس بد شانسی می کند و فکر می کرد اگر خوش شانس تر بود می توانست زندگی بهتری داشته باشد به فردی که چون از موقعیت های خود در جامعه بهره بیشتری نتوانست ببرد زندگی بهتری ندارد.

کندی رییس جمهور آمریکا در بخشی از سخنرانی ریاست جمهوری خود می گوید ” نپرسید که کشورتان برای شما چه می تواند بکند بپرسید شما برای کشورتان چه می توانید بکنید؟” این نوع نگاه یعنی اینکه من با انجام وظایف فردی چگونه می توانم درکنار دیگر هم وطنان و دولت به کشورم کمکی کنم و کشورم را مکانی مناسب برای سرمایه گذاری و کار و هر چه یک زندگی خوب و با هویت انسانی اسمش را میتوانیم بگذاریم بکنم ؟ در ذهن ما کم اتفاق می افتد و به مسئله تبدیل شود.

اگر با همین نگاه وارد مسایل سیاسی و اجتماعی شویم می توانیم عدم اطمینان به نهاد ها و سیستم ها را در سطح عمومی ببینیم. اصولا بی نظمی به همه جا رخنه کرده. ما نمی توانیم در یک حزب در یک نظم در یک سیستم مشخص خود را تعریف کنیم یا از آن در جامعه حمایت کنیم و اصولا به جز شعار چیزی برای شناخت و رویکرد درست وجود ندارد. مثل برند های متنوع که می توانند تنها دلیل خرید یک کالا در چشم جامعه ای فقیر باشند تا کیفیت و توازن قدرت خرید. مسائل سیاسی هم دچار عافت می شوند.

این قطعا نظام سرمایه داری و نظم حاصل از آن بود که توانست در ماهیت یک سیستم و احترام به یک نظم که در آن هر چقدر توانایی و هوش بیشتری داشته باشی می توانی پیشرفت بیشتری کنی می توانی زندگی بهتری داشته باشی را نگاه مردم انگلستان تغییر دهد.

در کشور ما تماما دولت ها در سیاهی کامل ژدید آمدند. افرادی که احساس خطر می کردند برای آینده کشور در بزنگاه انتخابا وارد عرصه شدند به اصطلاح به تعبیری می توان گفت مردم هر بار برای نه گفتن به یک دولت پای صندوق های رای برای انتخابات ریاست جمهوری آمدند. در انتخابات ۹۲ آمدند تا به احمدی نژاد نه بگویند . در سال ۸۴ با اشتباه اصلاحطلب ها که ناشی از ضعف سیستماتیک آنها که کماکان وجود دارد برای نه گفتن به هاشمی آمدند. در نگاه ما دولت ها می آیند تا وضعیت نامطلوب ما را بهتر کنند. در هر دوره ریاست جمهوری انگار مردم سکه شانس خود را بالا می اندازند تا ببینند این دوره چه کسی می تواند آنها را نجات دهد. مل برنامه مشخص رویکرد اقتصادی و سیاسی کانالیزه شده از سوی احزاب برای انتخابات نداریم.

خرید رای. آرای قومیتی و رای به زبان و نژاد و سایر معضلات کار را برای انتخابات مجلس سخت تر می‌کند. یعنی علاوه بر ضعف‌های بالا که ناشی از هر آنچه که به عنوان یک رویکرد برای جلب اعتماد مردم به سیستمی شایسته سالار است را نداریم با نگاه های فرهنگی غلطی هم مواجه هستیم.

اصلاح‌طلبان با نه در مقابل مردم مواجه نشدند. در انتخابات ۸۴ آنها می توانستند با اجماع پیروز انتخابات شوند اما ضعف تشکیلاتی و دامن زدن به انتخابات غیر حزبی آنان را زمین گیر کرد و این هر چه بیشتر می تواند آنها را از جامعه و اعتماد مردمی دور کند. اگر آنها نتوانند با نشان دادن یک الگوی مناسب به جامعه برای روی کار آمدن افراد شایسته از یک سیستم حزبی مشخص اعتماد به کار و نظم و نظام مشخص با رویکردهای مشخص و از پیش تعیین شده برای برخورد با مسایل گوناگون را نشان دهند، سکه شانس مردم روی دیگری را در آینده نشان خواهد داد.


ارسال نظر

Go to TOP