تاریخ انتشار:۱۴ دی ۱۳۹۴در ۱۲:۵۷ ب.ظ کد خبر:3753

مصطفی مختاری؛ فعال سياسی

ضربه‌ای دیگر بر پیکره‌ تحزب

جناب آقای عبدالواحد موسوی لاری، نایب‌رئیس «شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان»، در گفت‌وگویی با روزنامه‌ شرق فرموده‌اند: «کاندیداها، چه در تهران و چه در حوزه‌های انتخابیه‌ی مراکز استان‌ها و چه در حوزه‌های تک‌کاندیدایی، به صفت شخصی خود مطرح هستند. صلاحیت‌های فردی آنها مورد توجه قرار می‌گیرد و ...

جناب آقای عبدالواحد موسوی لاری، نایب‌رئیس «شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان»، در گفت‌وگویی با روزنامه‌ شرق فرموده‌اند: «کاندیداها، چه در تهران و چه در حوزه‌های انتخابیه‌ی مراکز استان‌ها و چه در حوزه‌های تک‌کاندیدایی، به صفت شخصی خود مطرح هستند. صلاحیت‌های فردی آنها مورد توجه قرار می‌گیرد و با رای اکثریت نیروهای فعال هر حوزه‌ انتخابیه یا اجماع آنها معرفی می‌شوند. بنابراین ملاک گزینش، صلاحیت‌های شخصی فرد، پایگاه مردمی و افکار عمومی است که پشتیبان آن نامزد است. بنابراین، احزاب، تشکل‌ها و شخصیت‌ها فرد یا افرادی را به آن جمع تصمیم‌گیرنده معرفی می‌کنند، اما همه‌ احزاب و تشکل‌ها ملتزم به رعایت نظر همان جمع هستند. بنابراین هیچ کاندیدایی به شکل حزبی مطرح نمی‌شود.»
شایستگی به ‌جای توصیه‌ی حزبی، گفت‌وگوی با روزنامه‌‌ی شرق، چهارشنبه ۹ دي ۱۳۹۴ خورشیدی.

گردش نخبگان در این کشور، به هر دلیلی، با تاخیری بسیار چشمگیر انجام می‌شود. دست‌کم در ایران پس از انقلاب، هنوز این گردش چنان که انتظار می‌رود، رخ ننموده و کمابیش همه‌ی کسانی که در آغاز انقلاب دارای مسئولیت سیاسی بوده‌اند، اگر هنوز در قید حیات باشند، هنوز نیز دارای مسئولیت سیاسی بوده یا دست‌کم، نامزد انتخاباتی شده‌اند. ناشناخته بودن «بازنشستگی سیاسی» در ایران، اگرچه رویداد چندان تازه‌ای نیست، باری سامان سیاسی را سالخورده و آسیب‌پذیر ساخته است.

بخشی از این آسیب‌پذیری، زاییده‌ی روحیه‌ای است که هنوز با نوستالژی جامعه‌ی درهم‌تنیده و شایسته‌پژوهی می‌زید که برجسته‌ترین ویژگی‌اش، یکپارچگی آن بود.
در جامعه‌ یکپارچه، طبقه‌ حاکمه‌ای در کار است که به انبوه توده در می‌نگرد تا نخبه‌ای را از آن میان، به تصادف بیابد. رخداد کشف نخبه، رخدادی است کمیاب که بیشتر با توسل به پژوهش در شایستگی‌های افراد گوناگون انجام می‌‌گیرد و آشکارا این واقعیت را نادیده می‌انگارد که اگر ساز و کاری برای پژوهش در شایستگی‌های همه‌ افراد جامعه، بدون سنجش میزان نزدیکی و دوری آنها به افراد سنجش‌گر در کار باشد، نخبگانی یافته خواهند شد که با سامان کنونی، نمی‌توانند میان این گزینه‌ها جایی داشته باشند. راهکاری که جهان نو برای یافتن این گزینه‌ها پیدا کرده، راهکار چنگ زدن به نهادهای مدنی، به‌ویژه نهاد حزب است.

جبهه‌ی اصلاحات، از آغاز در پی احیای جامعه‌ مدنی و سازوکارهای بیشتر دموکراتیکی بود که بتواند فرآیند «چرخش نخبگان» را به گونه‌ای قانونمندتر مدیریت کند. حزب در این گونه سازوکار، جایگاهی بنیادین داشت و می‌توانست نخبگان را از پایین‌ترین لایه‌ها همچون عضویت ساده، تا بالاترین حد که مدیریت یک یا چند بخش در حزب بود، بالا بکشد و آنها را به عنوان مهره‌های شایسته برای اداره‌ی جامعه‌ی آینده، به طبقه‌ی سیاسی بشناساند. مهره‌های تازه، در دوره‌ي هشت‌ساله‌ اصلاحات شناسانده شدند و با این همه، همان چهره‌های پیشین با همان پیشینه‌های سی ساله‌ سیاسی، به نقش‌آفرینی خود ادامه دادند.

به گونه‌ای شگفت‌انگیز، امروز نیز همان چهره‌ها و این بار، با این تفاوت که هم‌اکنون پیشینه‌ای چهل ساله دارند، می‌کوشند با همان سازوکارهای چهل سال پیش و از درون همان جامعه‌ی توده‌ای که آن روز می‌شناختند، نیروهای سیاسی را بازشناسی کنند. فرجام کار روشن است: همان دوستان چهل سال پیشِ خويش، به عنوان نمایندگان برجسته و عالیقدر امسال نیز شناسانده خواهند شد.

حزب، برجسته‌ترین رکن شناسایی نیروهای سیاسی در یک کشور توسعه‌یافته است. بی‌گمان در دوره‌ی اصلاحات نیز تلاش بر این بود که شناسایی نیروهای تازه‌نفس، به یاری سازوکارهای حزبی و تشکیلاتی انجام گیرد که جنبش نوپدید، جنبشی تازه‌نفس با نخبگانی جوان باقی بماند. با این همه، پیدایش گروهی که افتخارشان «وابسته نبودن به حزب و دسته و گروه» بود، گویا برخی سران اصلاحات را نیز به این کژراهه کشاند که شاید وابسته نبودن به احزاب، تکیه به جامعه‌ای توده‌ای و سود بردن از نیروهایی که چهل سال است بدون وقفه در جایگاه‌های مختلفی، چنان خدمت کرده‌اند که امروز کشور به این نقطه رسیده است، بتواند راه بهتری برای ادامه‌ی حیات سیاسی باشد.  

نگارنده با اين باور خواننده هم‌سو است كه سامان حزب‌گرايي كنوني در ايران، داراي كاستي‌هايي است؛ شمار بسيار احزاب در ايران، راه را بر تأثيرگذاري آنها مي‌بندد؛ چهره‌هاي غير حزبي فراوان كه در سامان انتخابات پاي مي‌گذارند، راه را بر وزن‌كشي اين احزاب مي‌بندند؛ شمار اندك هواداران حزب، و نهادينه نشدن فرهنگ سياسي، راه را بر استقلال مالي احزاب مي‌بندد؛ و دشواري‌هاي فراوان ديگري كه راه ناهموار تحزب را هر روز سنگلاخ‌تر و پيمودن آن را هر روز دشوارتر مي‌كند، قابل چشم‌پوشي نيست. با اين همه، بايد پذيرفت كه راه گذر از اين سامان پركاستي، ناديده گرفتن احزاب و كمرنگ كردن آنها در برابر افراد نيست.

تاريخ توسعه‌ي سياسي، تاريخ پيروزي جامعه‌ي مدني بر ساز و كار سنتي انتقال قدرت است؛ تاريخ پيروزي حزب‌گرايي بر فردمحوري است. چه بهتر كه اگر خود را دلبسته‌ي توسعه و پيشرفت در زمينه‌ي سياسي مي‌دانيم، عليه بنيادهاي توسعه نشوريم.

برخی افراد که با پیشینه‌ای چند ده ساله در مدیریت سیاسی کشور، هنوز بازنشسته نشده‌اند، خود را از حزب و گروه سیاسی دور می‌دارند و بر این گمان‌اند که احزاب به آنها تعهدی مادام العمر برای سر سپردن به دستورشان داده‌اند. این باور، آشکارا باوری نادرست است. این بزرگواران، هنوز این پرسش را چندان جدی نگرفته‌اند که: اگر احزاب در تصمیم «شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان» تأثیرگذار نیستند، چرا تصمیم «شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان» باید برای احزاب تأثیرگذار باشد؟


ارسال نظر

Go to TOP