تاریخ انتشار:۳۰ بهمن ۱۳۹۴در ۱:۲۳ ب.ظ کد خبر:4321

مهدی انوشه؛ فعال حقوق بشر و عضو کمیته حقوقی ستاد ائتلاف جوانان اصلاح‌طلب

مشارکت سیاسی به مثابه حق بشری

حق تعیین سرنوشت در معنای موسع آن را می اتوان پس از حق حیات بنیادی ترین حق انسانی دانست. اگر حق حیات شناسایی ارزش حیات فرد انسانی به عنوان اساسی ترین حق فردی است و بدین معنا پایه ای ترین و بنیانی ترین عنصر مقوم ...

حق تعیین سرنوشت در معنای موسع آن را می اتوان پس از حق حیات بنیادی ترین حق انسانی دانست. اگر حق حیات شناسایی ارزش حیات فرد انسانی به عنوان اساسی ترین حق فردی است و بدین معنا پایه ای ترین و بنیانی ترین عنصر مقوم ارزش وجودی انسان است، آزادی و استقلال فردی به عنوان مهم ترین اصول زندگی انسانی توام با کرامت و لازمه حیات بایسته و مستقل فرد انسانی ،در حق تعیین سرنوشت جلوه یافته اند. چنانکه نمی توان از وجود واهمیت چنین ارزش هایی سخن گفت اما جلوه اساسی آن یعنی حق تعیین سرنوشت را نفی و طرد کرد.

این حق در دوساحت ملی و بین المللی تجلی می یابد و در حوزه ملی اصلی ترین جلوه آن حق مشارکت سیاسی است حقی که بدون وجود آن دستیابی به سایر حقوق بشری ناممکن و تضمین سایر حقوق در گرو شناسایی و کاربست آن است. حق مشارکت سیاسی از نظر تحلیل مفهومی در حوزه حق هایی قرار میگیرد که در اصطلاح کنونی حقوق بشر بدانها حق های منفی می‌گویند یعنی حق هایی که در بادی امر نیازمند عدم مداخله تحدیدی دولت ها هستند . بدین معنا که دولت ها باید از هرگونه مداخله و محدود کردن حقوق مزبور خودداری نمایند و جز در موارد ضروری که به صورت نظری و رویه ای شناخته شده اند از اعمال هر گونه محدودیت بپرهیزند. البته باید توجه داشت که منفی بودن این حق به معنی بی نیازی از ایجاد نهادها و سازوکارهای مناسب و ایجاد و تضمین امنیت درجهت اعمال این حق از سوی شهروندان نیست.
بنابراین تعهد فوری دولت عدم مداخله و تحدید حق مشارکت سیاسی شهروندان است و از آنجا که حق مزبور با آزادی و استقلال فردی شهروندان رابطه ای وثیق و ناگسستنی دارد هر گونه تلاش در جهت محدود و ممنوع کردن آن موجب مشروعیت‌زدایی دولت خواهد شد.

مشارکت سیاسی جلوه های متنوعی دارد که از آزادی نقد و ارزیابی سیاسی تا تشکیل احزاب، انجمن ها و گروهها را در بر میگیرد. با این وجود شاید بتوان محوری ترین جلوه مشارکت سیاسی را انتخابات دانست. چرا که انتخابات به شهروندان اجازه میدهد که در چهارچوب سازو کاری شناخته شده هم به عنوان انتخاب شونده و هم به عنوان انتخاب کننده به اعمال حق مشارکت سیاسی خویش بپردازند و چنانکه گفته شد این امر جلوه ای اساسی از حق تعیین سرنوشت است.
از منظر مبانی نظری شاید بتوان این حق را در چهارچوب نظریات دو فیلسوف مهم توجیه کرد جان لاک و امانوئل کانت، بر مبنای اندیشه لاک قرارداد اجتماعی بر مبنای آزادی و استقلال فرد بنا نهاده شده او اظهار می نماید: «برای فهم درست قدرت سیاسی و مشتق ساختن آن از سرچشمه‌ی خود، باید ببینیم که انسانها از نظر طبیعی در کدام وضعیت قرار دارند. این وضعیت، وضعیت آزادی کامل در چارچوب مرزهای قانون طبیعی، برای هدایت کنشهای خود و اختیار بر مالکیت و شخص خویشتن، بدون نیاز به کسب اجازه از دیگری و بدون وابستگی به اراده‌ی دیگری است.

این وضعیت فراتر از این، وضعیت برابری است که در آن همه‌ی قدرت و قانونگذاری متقابل است، چرا که هیچکس چیزی بیشتر از دیگری در تملک خود ندارد. بنابراین هیچ چیز آشکارتر از این نیست که موجودات زنده از یک نوع و یک مقام، بدون اختلاف، برای بهره برداری از همان مواهب طبیعی و استفاده از استعدادهای یکسان زایش یافته‌اند و باید بطور برابر و بدون زیر دست یا مطیع بودن، زندگی کنند، با این وجو اما به دلیل عدم وجود یک قدرت حاکم و ناظم که بتواند وحدت و نظم ایجاد نماید وضعیتی ناپایدار است و قرارداد اجتماعی پایان ضروری این وضعیت است.
فلسفه‌ سیاسی جان لاک، معماری نظامی سیاسی بر شالوده‌ی حق حاکمیتی مردمی است که باید در خدمت حقوق طبیعی انسانها باشد. شکل حکومت در این اندیشه، حکومتی میانه رو و معتدل است که باید به صورت منظم از سوی مردم انتخاب گردد. کانت نیز با شناسایی غایت بالذات بودن انسان بدین معنا که انسان نمیتواند مورد استفاده ابزاری قرار گیرد از استقلال فردی دفاع می کند، همچنین از نظر او مفهوم حق سیاسی نیز یکی از کارکردهای خرد است. نقش حق سیاسی در محدود‌کردن کنش‌ها و واکنش‌های بشری، تجربی و عینی است اما از نظر کانت، خود حق سیاسی از تجربه برنمی‌آید.

بنابراین، به اصول پیشینی نیاز است که مفهوم حق سیاسی را به ما بنمایاند. کانت می‌اندیشید که زندگی راستین خرد، بر پایة آزادی قرار دارد و از این‌رو، خرد که در آزادی شکوفا می‌شود، با خودکامگی در ستیز است. خرد تمامی پنجره‌ها را به سوی اندیشه می‌گشاید و حاکمیت قانونی را که خود بر خویش تحمیل کرده است، پذیرا می‌شود تا به قبول محدودیت‌های قدرت‌طلبان مجبور نگردد. اگر اصل‌های بنیادین سیاست تعریف‌نشده و نهادهای سیاسی بر پایة قانون اساسی استقرار نیابد که همه محصول خرد است، جزم‌گرایی بر سیاست چیره خواهد شد. میوة تلخ و زهرآگین جزم‌گرایی، چیزی جز استبداد و خودکامگی نیست.

اندیشمندان دیگری مانند جان رالز، آیزیا برلین و جوزف راز نیز به فراخور درباره مبانی نظری این امر نکاتی را مورد اشاره قرار داده اند. اسلام نیز به حق تغعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی توجه ویژه نشان داده است در نظام سياسي اسلام، از مشارکت سياسي به‌عنوان حق و تکليف مردم ياد شده است. طبق تعابيري كه از بزرگان آمده، انتخاب كردن و رأي دادن، هم يك حق براي مردم معرفي شده و هم يك تكليف شرعي. در نگاه اسلامي منشأ تمامي حقوق، خداوند است و اوست كه نظام حقوق و تكاليف را براي زندگي بشر تعريف کرده و از طريق فطرت و ارسال شريعت نبوي در اختيار بشريت قرار داده است.
يكي از اين حقوق، «حق تعيين سرنوشت» است كه در نظام سياسي اسلام به‌عنوان يكي از اركان مهم شكل‌گيري حكومت اسلامي محوريت دارد و در اسلام، رأي و انتخاب ملت در عرصه نصب کارگزاران حکومت اسلامي اعتبار دارد و حق مشارکت در امور رهبری به صورت برجسته مطرح است.امام علی(ع) در تأیید بیعت می فرمایند: «إنّما الشوری للمهاجرین والأنصار فإن اجتمعوا علی رجل وسمّوه إماماً کان ذلک لله رضاً».از دیگر جنبه های مهم مشارکت سیاسی، حق نظارت و ارزیابی دولت ها توسط شهروندان است. دولت ها وحاکمان هیچ گاه نباید احساس کنند که از نظارت مردم در امان هستند. از این رو، نظارت شهروندان نقش مهمی در تصمیم گیریها و عملکرد حاکمان دارد. حضرت علی (ع) خود خواستار آن شدند که مردم ایشان را نقد کنند: «فإنّی لست فی نفسی بفوق أن أخطی ولا آمن ذلک من فعلی إلّا أن یکفی الله من نفسی ماهو أملک به منّی».

حق مشارکت سیاسی به عنوان حقی بنیادین در اسناد حقوق بشری نیز جلوه یافته است و همین امر کمترین تردیدی درباره شناسایی آن به عنوان حقی بشری باقی نمی گذارد. اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده ۲۱ صراحتا بیان می‌دارد:
۱- هركس حق دارد كه در اداره‌ی امور عمومي كشور خود، خواه مستقيماً و خواه با وساطت نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.
۲- هركس حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومي كشور خود دست يابد.
۳- اساس و منشأ قدرت حكومت اراده‌ی مردم است؛ اين اراده بايد از طريق برگزاري انتخاباتي سالم كه از روي صداقت و به‌طور ادواري صورت مي‌پذيرد تمثيل شود. انتخابات بايد عمومي بوده و با رعايت مساوات و با رأي مخفي يا طريقه‌ی نظير آن كه آزادي رأي را تأمين کند انجام گيرد.
میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز به عنوان یک سند الزام آور بین المللی به مشارکت سیاسی به مثابه یک حق توجه ویژه ای مبذول داشته و در بند اول از ماده ۱ میثاق به حق تعیین سرنوشت می‏پردازد:”همه مردمان حق تعیین سرنوشت دارند و از طریق این حق، آنان آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین کرده، آزادانه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را پی می‏گیرند” همچنین در ماده ۲۵ بیان میدارد “هر انسان‌ عضو اجتماع‌ (۸) حق‌ و امکان‌ خواهد داشت‌ بدون‌ (در نظر گرفتن‌) هیچ‌ یک‌ از تبعیضات‌ مذکور در ماده‌ ۲ و بدون‌ محدودیت‌ غیرمعقول‌:
الف‌ ـ در اداره‌ امور عمومی‌ بالمباشره‌ یا بواسطه‌ نمایندگانی‌ که‌ آزاد انتخاب‌ شوند شرکت‌ کند.
ب‌ ـ در انتخابات‌ ادواری‌ که‌ از روی‌ صحت‌ به‌ آراء عمومی‌ مساوی‌ و مخفی‌ انجام‌ شود و تضمین‌ کننده‌ بیان‌ آزادانه‌ اراده‌ انتخاب‌ کنندگان‌ باشد رأی‌ بدهد و انتخاب‌ بشود.
ج‌ ـ با حق‌ تساوی‌ طبق‌ شرایط‌ کلی‌ بتواند به‌ مشاغل‌ عمومی‌ کشور خود نائل‌ شود.”
ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نیز همانند میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در بند اول ماده ۱ عینا با همان عبارات به حق تعیین سرنوشت اشاره نموده که تقویت کننده ادعای نگارنده در اهمیت بنیادین این حق و لزوم آن در حهت دستیابی به سایر حق های بشری است. در سطح منطقه ای نیز پروتکل نخست منضم به کنوانسیون اروپایی حقوق بشر، کنوانسیون آمریکایی حقوق بشر و منشور آفریقایی حقوق بشر و خلق ها به حق مشارکت سیاسی پرداخته اند و این امر از منظر هنجاری نیز پشتوانه ای قوی در جهت به رسمیت شناخته شدن و عمومیت یافتن این حق ایجاد کرده است.

همچنین نهادهای معاهده ای همچون کمیته حقوق بشر و سایر نهادهای منطقه ای و بین المللی نیز در نظریات و رویه های خود بدین حق مهم بذل توجه نموده اند . بنابر مطالب پیش گفته امروزه حقوق بشر بین المللی حق مشارکت سیاسی را به هنوان یک حق بشری به رسمیت شناخته و تمامی دولت ها در چهارچوب تعدات حقوق بشری شان ملزم به رعایت آن هستند چرا که وجود نهادهای انتخابی ، مشارکت در توسعه سیاسی و سایر جلوه های این حق ملازمه ای تام و تمام با تضمین و اجرای سایر حق های بشری دارند و از همین رو از اهمیتی انکار ناپذیر برای حیات توام با کرامت انسانها دارند.

اخبار مرتبط


ارسال نظر

Go to TOP