تاریخ انتشار:۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵در ۶:۱۹ ب.ظ کد خبر:4455

سجاد نصیری بروجنی، عضو شورای مرکزی شاخه جوانان حزب اعتماد ملی چهار محال و بختیاری

خدمات متقابل گفتمان چپ و اصولگرایی

به رغم اینکه جریان چپ و مارکسیستی به رهبری حزب "توده"، مدت ها پیش از لحاظ تشکیلاتی از بین رفت اما تفکرات توده ای و نشات گرفته از گفتمان چپ هنوز همچون شبحی بر سر ما می چرخد. در بین جریان های موجود اما جریان اصولگرایی ...

به رغم اینکه جریان چپ و مارکسیستی به رهبری حزب “توده”، مدت ها پیش از لحاظ تشکیلاتی از بین رفت اما تفکرات توده ای و نشات گرفته از گفتمان چپ هنوز همچون شبحی بر سر ما می چرخد.
در بین جریان های موجود اما جریان اصولگرایی تاثیرات متعدد وعمیقی از گروه های چپ، چه از نظر ایدئولوژی سیاسی و اقتصادی و چه از نظر تاکتیکی پذیرفته که البته، شاید بسیاری از آنان نیز ندانند که منشا عقایدشان دقیقن چیست. در این مقاله برخی از مهم ترین خدمات گفتمان چپ به جریان اصولگرایی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

در باره خدمات جریان اصولگرایی به گفتمان چپ نیز این جمله از دکتر موسی غنی نژاد کافی است: «به رغم اینکه حزب توده از منظر سیاسی و به صورت فیزیکی شکست خورد و نابود شد، اما از نظر فکری پیروز شد و حرف هایش تبدیل به نیروی مادی شد. دهه ها پس از تعطیلی فیزیکی حزب توده هنوز برخی مسئولان و سیاست مداران ما همان حرف ها را تکرار می کنند.» (مصاحبه با شماره ۴۰ نشریه مهرنامه)
سیاست
«توجه کنید… توجه کنید. این صدای آزادی است… این صدای مردم است…این صدای مردان آزاد ایران است…این صدای زنان آزاد ایران است.»
پخش چنین بیانیه ای در ۲۲ بهمن ۵۷ از صدا و سیما نشان می داد که انقلاب اسلامی سال ۵۷ یک انقلاب آزادیخواهانه بوده، کما این که رکن دوم شعار اصلی انقلاب(استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) نیز موضوع “آزادی” بود.در هیچ یک از اجتماعات و تظاهرات سال ۵۷ شعار مرگ بر آمریکا شنیده نمی شد.در انقلاب ۵۷ مردم مخالفت خود با سیاست های آمریکا را با این دو شعار ابراز می داشتند : “این شاه آمریکایی اعدام باید گردد” و “چین، شوروی، آمریکا، دشمنان خلق ما”. البته پس از خروج شاه از کشور در ۲۶ دی ۵۷ مجاهدین این شعار را بر سر زبان ها انداختند که : “بعد از شاه،نوبت آمریکاست”. این شعارها بود اما “مرگ بر آمریکا” نبود.اگر مرگ بر آمریکا شعار اصلی انقلاب بود، پس از ۲۲ بهمن قاعدتا باید روابط با آمریکا قطع می شد، اما نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه اشغال سفارت توسط کمونیست ها محکوم و به بیرون رانده شدند و در مهرماه ۵۸ هیات بلند پایه ایرانی شامل مرحوم مهندس بازرگان، شهید دکتر چمران و دکتر ابراهیم یزدی با مشاور امنیت ملی آمریکا برژینسکی دیدار کردند.

شعار “مرگ بر آمریکا” پس از ۱۳ آبان، چربیدن گفتمان چپ ضد امپریالیستی و توأم با رادیکالیسم و برتری صبغه ضد استعماری انقلاب بر صبغه ضد استبدادی آن از طریق انگ “لیبرال” زدن به آزادی خواهی، متولد شد و قوت گرفت. کار به جایی رسیده بود که نه تنها غیر روحانیون شورای انقلاب “لیبرال” خوانده می شدند، بلکه به روحانیونی نظیر شهید بهشتی نیز انگ سازشکاری می زدند. تقلیل استکبار به آمریکا و ضرب سکه ی واژه “لیبرال”، که آن زمان مردم عادی بدون دانستن معنای آن مثل نقل و نبات از آن استفاده می کردند، قطعا توسط حزب توده انجام گرفته بود.

حال اینکه چه پیش آمد که فقط غرب مستکبر شناخته شد و دشمنان خلق ما تنها یک دشمن شد و چین و به خصوص روسیه با آن سابقه سیاه نسبت به ایران مستکبر شناخته نشدند را باید مدیون مربوط کردن امپریالیسم به سرمایه داری توسط لنین در کتاب “امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری” و از هنرهای حزب توده و گروههای چپ دانست. حزب توده و گروه های چپ بودند که تمام مشکلات را از چشم آمریکا و انگلیس می دیدند و فضایی عاطفی، احساسی و شعاری در کشور ایجاد کرده بودند.
مطمئنن کسی با استکبار، استعمار و امپریالیسم موافق نیست اما اگر نوع استکبار ستیزی که جریان اصولگرایی به آن اعتقاد دارد را بررسی کنیم متوجه می شویم در واقع نشات گرفته از این ایده ی چپ است که “همواره یک طبقه یا کشور ستمگر و یک طبقه یا کشور مظلوم وجود دارد و طبقه یا کشور مظلوم باید برای رسیدن به رهایی طبقه یا کشور ستمگر را نابود کند و راه حل دیگری هم وجود ندارد!”

اقتصاد
در زمینه ی توسعه اقتصادی دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه نخست توسعه را امری داخلی می داند که دکتر “محمود سریع القلم” نظریه ی انسجام درونی خود را برپایه ی همین دیدگاه ارائه کرده. (نظریه ای که توسعه را فرآیندی ۴ مرحله ای می داند که با حل و فصل بحران مشروعیت آغاز شده، در مرحله دوم به بسط عقلانیت ابزاری می رسد، سپس با تشکیل یک نظام آموزشی عقلایی و کاربردی زمینه را برای توسعه نسبی فراهم می کند.)

دیدگاه دوم و مورد علاقه ی اصولگرایان اما توسعه را نتیجه ی استثمار و علل عدم توسعه یافتگی کشورها را مقید به سلطه خارجی یعنی سلطه کشور های قوی تر بر این کشور ها می دانند. این دیدگاه نظریه «وابستگی» نام دارد و منشا آن، نظریه گردش سرمایه مارکس است. طرفداران نظریه وابستگی معتقدند “اضافه” ای وجود دارد که کشور های پیشرفته ی سرمایه داری آن را از کشورهای توسعه نیافته می ربایند. این “اضافه” به دست کشورهای سرمایه داری تصاحب و در خود آنها سرمایه گذاری می شود و یکی از عوامل توسعه سریع اقتصادی در آنجاست. این اضافه ربایی در دوره ی استعماری عمدتا به صورت غارت و تاراج جریان داشته ولی امروزه به صورت هوشیارانه تر “بازگرداندن سود سرمایه گذاری به کشور سرمایه دار” انجام می شود. این گونه است که با سرمایه گذاری خارجی و به طور کلی هرگونه سرمایه گذاری غیر انحصاری مخالف اند و تحقق اقتصاد مقاومتی را در اقتصادی انحصارگراتر و سندیکالیستی می بینند نه در رقابتی شدن اقتصاد و بازیگری مردم، بخش خصوصی و سرمایه گذاران خارجی.

از حیث نظری، این نظریه ایرادات بسیاری دارد اما از این گذشته بازگرداندن سود به کشور سرمایه دار فی نفسه مستلزم تناقض است. اگر آن طور که طرفداران نظریه وابستگی می گویند سرمایه به این سبب در کشورهای توسعه نیافته به کار انداخته می شود که نسبت سود در آنجا بالا تر از کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری است، ضد ونقیض گویی است که در عین حال مدعی تمایل عمومی سرمایه داران به بازگرداندن سود به کشورهای توسعه یافته و سرمایه گذاری مجدد در آن دیار شویم.منطقی این است که فرض کنیم منافع به دست آمده، برای استفاده از نسبت بالاتر سود در کشور توسعه نیافته دوباره همانجا به کار انداخته شود.

در پایان جریان اصولگرایی و بخصوص اصولگرایی رادیکال از لحاظ رویکرد نیز تاثیرات فراوانی از احزاب چپ پذیرفته و بسیاری از روش های مرسوم در فرهنگ سیاسی اصولگرایان را باید همان روش های حزب توده دانست.
از جمله این که برچسب هایی نظیر عامل، نفوذی، فریب خورده، غرب زده، سازشکار و… که امروزه اصولگرایان مثل نقل ونبات از آن ها در جواب منتقدین استفاده می کنند، همان برچسب هایی اند که حزب توده ۷۰ سال پیش از جریان اصولگرایی آن ها را اختراع کرده بود و به منتقدینش می چسباند! حتی چپ گرایی های کودکانه ای نظیر اشغال سفارت نیز ابتدا توسط کمونیست ها و گروه “فداییان خلق” باب شد.

“انگلیسی” و “فریب خورده” خواندن مخالفان و کسانی که نظرشان با ما نباشد نیز از جمله میراث گروه های چپ است و نه روش مختص جریان اصولگرایی که تاکتیک قدیمی حزب توده و سازمان مجاهدین خلق بوده.
حزب توده و اندیشه چپ مرده است اما توده ای گری هنوز وجود دارد. باید چراغ برداشت و آنها را دید و قبل از این که دیر شود جلوی اینگونه تفکرات که امروزه بیشتر در صورت جریان اصولگرایی و بخصوص اصولگرایی رادیکال به حیات خود ادامه می دهند، را با نقد سیاسی و فکری گرفت.

اخبار مرتبط


ارسال نظر

Go to TOP