تاریخ انتشار:۱۵ مهر ۱۳۹۴در ۱۲:۳۳ ب.ظ کد خبر:872

در آستانه زادروز زنده­یاد ایرج افشار منتشر شد

نامه­‌های منتشرنشده علامه قزوینی به فروغی و اقبال آشتیانی

اعتماد کلی: کتاب «نامه­های علامه محمد قزوینی به محمد علی فروغی و عباس اقبال آشتیانی» به کوشش استاد ایرج افشار و نادر مطلبی کاشانی با مقدمه دکتر احمد مهدوی دامغانی از سوی انتشارات طهوری روانه بازار کتاب شد. به گزارش اعتماد ملی به نقل از روابط ...

اعتماد کلی: کتاب «نامه­های علامه محمد قزوینی به محمد علی فروغی و عباس اقبال آشتیانی» به کوشش استاد ایرج افشار و نادر مطلبی کاشانی با مقدمه دکتر احمد مهدوی دامغانی از سوی انتشارات طهوری روانه بازار کتاب شد.

به گزارش اعتماد ملی به نقل از روابط عمومی انتشارات طهوری، این کتاب شامل ۱۸ نامه از مرحوم علامه قزوینی به ذکاالملک فروغی و عباس اقبال آشتیانی به انضممام نامه­ای از ذکاالملک به علامه قزوینی است که جز یک مورد همگی برای نخستین بار چاپ و منشتر می­‌شود.

نامه‌­های این کتاب که اغلب طرح مسائل شخصی و خصوصی مانند گرفتاری­های مادی، سختی زندگی در اروپا بعد از جنگ جهانی اول، ازدواج، وضعیت کارهای علمی، تصحیح جهانگشای جوینی، اظهار نظر درباره برخی رجال است، بین سال های ۱۹۱۹/۱۲۹۸ش تا ۱۹۳۷/ تا ۱۳۱۵ نوشته شده و گویای دوستی عمیق و صمیمی نویسنده و مخاطبان است.

این نامه­ها به لحاظ شناخت حالات و روحیات مرحوم قزوینی و طرز کار او حائز اهمیت و توجه بسیار است، مطلبی کاشانی در مقدمه این کتاب نوشته است: «برخی از نامه ها محتوای در حکم یک مقاله علمی دقیق هستند. قزوینی به وسواس علمی مشهور است و محتوای هر یک از نامه ها که هیچگاه برای انتشار نوشته نشده بود، این نکته آشکارتر می­سازد.»

استاد ایرج افشار در یادداشت کوتاهی با اشاره به خریداری نامه­‌های علامه قزوینی به عباس اقبال آشتیانی از وارث نوشته است: قطعا نامه­های بسیار دیگری می­باید میان دو دانشمند به مکاتبه تحریر شده باشد، ولی همین ۹ نامه نصیب من شد و مابقی می­باید به دست دیگران رسیده باشد.
دکتر احمد مهدوی دامغانی، در مقدمه ای نامه های قزوینی در این کتاب را «غم نامه» یا «رنج نامه» توصیف می کند که هر خواننده رقیق القلب و نازکدلی را که به علم و ادب دلبستگی داشته باشد، سخت متاثر می­سازد.

به گفته استاد دامغانی، لحن علامه قزوینی در این نامه­ها که فروغی را «برادر عزیز» خطاب می­کند، بسیار صمیمی و عاری از مداهنه و تملق است.
این استاد ادبیات و زبان فارسی، از این جهت نامه­های این مجموعه را غم­نامه و رنج­نامه می­نامد که خوانندگان امروز پی می­برند که علامه قزوینی «با چه گفتاری و خون جگری زندگی خود و زن و فرزندش را اداره کرده است و در عین حال آن همه اثر نفیس و شریف ادبی و تاریخی از خود به یادگار گذاشته است.»
محتوای این نامه ها گواه دوستی عمیق و رفاقت صمیمانه و متعهدانه نویسنده و مخاطبان است، اما بخش جالب نوشتار دکتر دامغانی به تکدر خاطر مرحوم قزوینی و فروغی و شکراب شدن رابطه بین آن دو در پایان عمر اختصاص دارد، او در این نوشتار با اشاره به پایبندی عمیق این دو به دوستی دیرینه همدیگر، با استعانت از توضیح حضرت یوسف در قرآن که «شیطان میان من و برادرانم آشوبی افکند و فتنه ای برانگیخت»، می نویسد: شیطان ملعون به بنای محبت قزوینی و فروغی آشوب افکند و آن را خلل پذیر کرد.
او بدون اینکه به کنه واقعیت این دلخوری پی ببرد، روایت می کند که این کدورت چنان بوده است که علامه قزوینی با همه اذعانش به فضل فروغی در نامه ها، وقتی سیر حکمت در اروپا را به ایشان می­دهند، دستش را پس می­کشد و به تندی می گوید «فروغی و فضل، فروغی و فضل!»

این کتاب در آستانه ۱۶ مهر (زادروز استاد ایرج افشار) به کوشش ایرج افشار و نادر مطلبی کاشانی و با مقدمه دکتر احمد مهدوی دامغانی تدوین شده­است، اصل این نامه­ها که جز اسناد فرزند محمد علی فروغی بوده است، در دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نگه داری می­شود.
گفتنی است، کتاب نامه­های قزوینی به فروغ و اقبال در قالب ۱۷۱ با قیمت ۲۰ هزار تومان و شمارگان ۱۱۰۰ از سوی انتشارات طهوری منتشر شده است.
در زیر بخش هایی از نامه­های قزوینی به فروغی را می­خوانید:
«قربانت گردم… این همه وجوه گزاف که حال قریب پانزده سال می­شود که من در اروپا هستم و به واسطه کثرت کار و قلت وسایل مادی راحت، پیر و شکسته شده­ام … اسبابی فراهم بیاورید که بنده فورا به ایران برگردم یا بتوانم باز هفت هشت ماهی در پاریس مانده جلد سوم تاریخ جهانگشای جوینی را تمام کنم. این همه وجوه گزاف که دولت برای فرستادن شاگرد به اروپا و آوردن معلمین به ایران خرج می­کند آیا ممکن نیست که بنده را هم در عداد یک شاگرد یا یک معلم محسوب کند و یک مددی و مساعده­ای از طرف دولت به بنده شود و یک کلاه شرعی هم بر سر آن گذاره و یک عنوانی برای آن تراشیده شود؟»
«قربانت گردم… بنده هیچ وقت در خط سیاست نبوده­ام چه بنده نه از وکلای ایرانم که به دعوت حضرات به اینجا آمده­اند، نه از رجال سیاسی به اصطلاح «مهاجرین» که در این وقایع اخیره (جنگ جهانی) التجا به برلین آورده­اند. به هیچ وقت اصلا و ابدا، نه سابقا و نه فعلا بنده در خط سیاست نبوده­ام و نیستم. در پاریس مشغول کارهایی بوده­ام که می­دانی و در اینجا هم مشغول همان کارها هستم و هر روز صبح می­روم به کتابخانه دولتی و بعد از ظهر ساعت سه بر می­گردم به منزل و با هیچ کس هم تقریبا معاشرتی ندارم.»

«قربانت شوم… اما در خصوص ماندن پاریس یا رفتن به ایران اگر بنده را مخیر کنند بین رفتن به ایران، الان یا ماندن مدت قلیلی برای اتمام جلد سوم جهانگشای البته میل قبلی بنده به اتمام این جلد ناقص مانده جهانگاشت چه حیفم می­آید که زحمت هفت هشت ساله من به واسطه اخلال یک مدت قلیل دیگر هدر برود ولی با وجود این چندان تقیدی به این مسئله ندارم به این معنی که اگر اسباب رفتن ایران فراهم شد، این کار را اصلا مانع رفتن به ایران قرار نمی­دهم»

«از اینکه سرکار به سمت نمایندگی در مجمع ملل معین شده­اید، بسیار خوشحال شدم، چه در حقیقت که می­تواند بهتر از سرکار دفاع از حقوق ایران نماید؟ و چه خوب شد که باز یکی از این شارلاتان­های تازه به دوران رسیده که با کمال گرمی سنگ وطن را به سینه می­زنند و در حقیقت دورترین چیزی از مخیله ایشان همان وطن است و نمونه­ای از این هیولاهای عجیب (معجون غریب الترکیب مخلوط از صفات متضاد) را که گویا فقط از محصولات دوره مشروطه باشند، به این سمت معین نشدند. الحمدالله صد الحمدالله. ولی از نقطه نظر نفع شخصی از این خبر قدری به قول عوام «دلم تو ریخت»، چه می­‌ترسم که سرکار قبل از آنکه بنده شرفیابی حاصل کنم، فجاة تشریف ببرید و به واسطه بعد مسافت روابط مخابرات بین ما منقطع گردد و بنده بلاتکلیف و پریشان اوضاع بمانم.»


ارسال نظر

Go to TOP